آیا چشم زخمی هم نوعی سحر است؟

آیا چشم زخمی هم نوعی سحر است؟

اثر چشم زخم با اثر سحر شباهت های فراوانی دارد و به همین خاطر است که در متون ادعیه، دستورالعمل های رفع سحر و چشم زخم و نیز دفع آزار و اذیت اجنه و شیاطین به صورت هم زمان و هماهنگ ذکر شده اند اما این که واقعاً چشم زخم نوعی سحر است نمی توان نظر مثبت داد چون سحر عملی ارادی و عامدانه است که فرد ساحر با کمک اجنه شرور و شیاطین انجام می دهد و تلاش دارد موقعیت و نتیجه ای را نصیب سحر شونده نماید اما چشم زخم غیر عمدی است و جزء خاصیت طبیعی چشم برخی افراد است که اگر در چیزی یا شخصی موفقیتی را ببینند که مورد تحسین آن ها باشد به خاطر فعل و انفعالاتی که ازتعجب و شگفتی و تحسین او (که البته علم هنوز اثبات نکرده این فعل و انفعالات چگونه منتج به ضرر می گردد و عمل می کند) ناشی می شود، آن چیز یا آن شخصی را با نقصان و آسیب مواجه نماید. به همین خاطر است که فقها گفته اند اگر کسی با سحر یا مانند آن کسی را به قتل برساند باید قصاص شود ولی اگر چشم کردن دلیل قتل کسی باشد نمی توان چشم کننده را قصاص نمود چون او در این امر اختیاری نداشته و مجبور بوده است و نقشی ایفا ننموده است.

البته مطلبی که برای ما به اثبات رسیده اینه که این چشمی که طرف مقابل را از پا در میاورد علت از همزاد شخص است.اگر همزاد شخصی کافر باشد اثرات ضربه را برای شخص مقابل دارد.کسانی که حرز امام جواد دارند یا ایه الکرسی دوار به همراه دارند از خطرات این افراد در امان هستند یا به عبارتی از چشم اطرافیان در امان هستند.چون همزاد شخص مقابل ببیند شخص دعا دارد به او نزدیک نمیشود.در این صورت است که میگویند دعای حرز جواد باعث شده چشم طرف در من اثابت نکنه.کسانی هم که برایشان ثابت شده که چشمشان روی دیگران اثر میکنه فقط کافیه برای خود دعای دفع همزاد یا دعای ایه الکرسی دوار به گردن آویزان کنند. و یا روزانه ۵۰ ایه از قران را تلاوت کنند

اسم های 72دیو حضرت سلیمان

در کتاب آرس گویتیا نام ۷۲ جن سلیمان به همراه تواناییها و خاصیت هریک ذکر شده است. به دلیل چندین ترجمه مختلف نامها بعضاً دچار تغییرات جزئی شده‌اند.

۱ - پادشاه بعل ۲- دوک آگارس ۳ - پرنس واساگو ۴ - مارکی سامیگینا ۵ - پرزیدنت مارباس ۶ - دوک والفر ۷ - مارکیس آمون ۸ - دوک بارباتوس ۹ - پادشاه پایمون ۱۰ - پرزیدنت بوئر ۱۱ - دوک گوسیون ۱۲ - پرنس سیتری ۱۳ - پادشاه بلت ۱۴ - مارکیس لراجه ۱۵- دوک الیگوس ۱۶ - دوک زپار ۱۷ - کنت بوتیس ۱۸ - دوک باتین ۱۹ - دوک سالوس ۲۰- پادشاه پرسون ۲۱ - کنت ماراکس ۲۲ - کنت ایپوس ۲۳ - دوک ایم ۲۴ - مارکیس نابریوس ۲۵ - کنت گلاسیا لابولاس ۲۶ - دوک بونه ۲۷ - کنت رونووه ۲۸ - دوک بریت ۲۹ - دوک استاروس ۳۰ - مارکیس فورنئوس ۳۱- پرزیدنت فوراس ۳۲ - پادشاه اسمودی ۳۳ - پرنس گاپ ۳۴ - کنت فورفور ۳۵ - مارکیس مارکوسیاس ۳۶ - پرنس ستولاس ۳۷ - مارکیس فنکس ۳۸ - کنت هالفاس ۳۹ - پرزیدنت مالفاس ۴۰ - کنت رائوم ۴۱ - دوک فوکالر ۴۲- دوک وپار ۴۳ - مارکیس سبناک ۴۴ - مارکیس شکس ۴۵ - کنت وینه ۴۶ - کنت بیفرونس ۴۷ - دوک وئال ۴۸ - پرزیدنت هاگنتی ۴۹ - دوک کروکل ۵۰ - شوالیه فورکاس ۵۱ - پادشاه بالام ۵۲- دوک آلوکس ۵۳ - پرزیدنت کایم ۵۴ - دوک مورمور ۵۵ - پرزیدنت اوروباس ۵۶ - دوک گرموری ۵۷ - پرزیدنت اوس ۵۸ - پرزیدنت امی ۵۹ - مارکیس اوریاس ۶۰ - دوک واپولا ۶۱ - پرزیدنت زاگان ۶۲ - پرزیدنت والاک ۶۳ - مارکیس آندراس ۶۴ - دوک هائوراس ۶۵ - مارکیس آندرالفوس ۶۶ - مارکیس سیمیس ۶۷ - دوک آمدوسیاس ۶۸ - پادشاه بلیال ۶۹ - مارکیس دکارابیا ۷۰ - پرنس سیره ۷۱ - دوک دانتالیون ۷۲ - کنت آندرومالیوس

طریقه ابطال سحر با یک جفت کبوتر

طریقه ابطال سحر با یک جفت کبوتر

واقعا خودم بی اندازه از این موضوع ناراحت میشم. خیلی ها بستگیشون به خاطر چشمهای اطرافیان و حرفهایی که پشت سرشون میزنند هست و بعضی هاشون هم دیگران برا آنها سحر میکنند. ان هم فقط به خاطر انتقام و کینه و حسادت

این افراد که سحر میکنند  به طور قطع اون دنیای خودشونو  صد در صد فروختند و هیچ جایگای و منزلتی ندارند.این افراد با کافر هیچ تفاوتی نداره

امرو برای شما دوستان  نسخه ای رو قرار میدم که ان شا الله با این نسخه سحر و بستگی که در خودتون و خانواده و منزلتون هست به امید خدا برطرف و باطل بشه

من همیشه سعی میکنم نسخه های کاربردی و تجربه شده چندین ساله خودمو در اختیارتون قرار بدم که اکثرا نتیجه بگیرید و فقط از شما دعای خیر میخواهم

که این دعای خیر خودش از صد تا باطل سحر هم قویتره

در این روش میخواهیم از یک جفت کبوتر کمک بگیریم.

ابتدا یک جفت کبوتر سفید رنگ تهیه کنید و به منزل خود بیاورید. و روی این یک جفت کبوتر ۷۰  بار سوره حمد را بخوانید و بعد یک بار هم سوره یس را.

در یس هفت مبین قرار دارد.شما اول اینکه هر ایه  سوره یس را میخوانید  به کبوترها فوت کنید و وقتی که به هر مبینی که میرسید بگویید “باطل کردم هر گونه سحر و جادو از هر مکان و زمان و از هر عنصری به صاحبین این منزل ,به حق این مببین”

وبه کبوتر ها فوت کنید.بعد از اینکه یس را تمام کردید کبوترها را تا ۱۰ روز در منزل نگه دارید.

احتمال دارد در این مدت یکی از کبوترها یا هر دو بمیرند . این نشون دهنده آن است که سحر در منزل خیلی قوی بوده و منجر به مرگ کبوتر شده .اگر مردند سریع جایگزین کنید و دوباره همین  سوره ها را بخوانید و مجددا از اول ۱۰ روز نگه دارید.در این ده روز تمام سحر و نحسی را کبوتر جمع میکند و باطل میشود.

بعد از ۱۰ روز یکی از کبوتر ها را به امام زاده ای ببرید و همانجا در حیاط امام زاده پرواز بدید

و در همان امام زاده دو رکعت نماز برای امام زاده و ۱۲ رکعت نماز برای امام زمان بخوانید

زکات این عمل:

مبلغ به اندازه ۱۸ قرص نان وجه نقد  به مستمندی کمک کنید

 

طریقه ابطال سحر با یک جفت کبوتر

روش باطل کردن سحر و جادو با سرکه – دعای باطل السحر و طلسم قوی با سرکه

روش باطل کردن سحر و جادو با سرکه – دعای باطل السحر و طلسم قوی با سرکه

در این مطلب از سایت قصد داریم در مورد باطل کردن سحر با سرکه توضیحاتی را برای شما ارائه کنیم همچنین در این مطلب قصد داریم باطل سحر خوراکی,قویترین باطل سحر,باطل کردن سحر با ادرار,جوشاندن سنگ قلیاب و سرکه,باطل السحر محشر رضوی,عکس سنگ قلیاب,بهترین زمان استفاده از قلیاب,باطل سحر با نمک اطلاعات لازم را در این زمنیه کسب نمایید. با ما همراه باشید.

باطل کردن سحر با سرکه

سحر و طلسم اغلب بر روی خاک یا آب یا روغن یا عطر یا پودر و یا نجاسات و از این قبیل چیزها صورت میگیرد. طلسم کننده در این نکات ، از نام فرد و مادر یا پدرش و یا تصویر و در نکات ی اشیاء شخـص مورد نظـر (مثل مو، ناخن و از این قبیل) بهره گیری می کند . بعـد فردی که طلسم را مینویسد عزیمتهای ویژه ای را بر آن قرائت می کند که به آن طلسم قدرت ویژه ای را می بخشد و انجام این نوع طلسم را موکل ویـژه همـان طلسم بر عهد می گیرد.

مهمترین نشانه ها و علامات سحر و طلسم مرشوش و پاشیدنی:

احساس درد شدید خصوصا در بخـش پاها احساس گرما یا سرمای شدید از زانو به زیـر ، ورمهایی در ناحیه پا همراه با درد شدید ، احساس گرما یا سرمای شدید در ناحیه درد ، ترس بدون علـت ،خوابهای پریشان و آشفته

علاج عمومی این نوع سحر و طلسم :

اندکـی آب آورده و نمک و سرکه در آن ریخته و در محل مرشوش پاشیده می شود سوره عظیم الشأن های مبارکه بقره و دخان و جن در قسمتهای با ارزش منـزل یا آپارتمان قرائت می شود . پیش از انجام این عمل مناسـب تر می باشد که اذان گفته شود. انجام این عمل می بایست سه روز پی در پی باشد.آبی را که بر آن رقیه و دعای طرد و دفع طلسم خوانده شده می باشد در منـزل پاشیده می شود . ضمناً میتوان گلاب را با آن آب آمیخته کرد و در زمان غروب بر دیوار پاشید.

اما برای بهبـود فردی که به این سحر مبتلا شده می باشد :

حمام کردن و شستشوی بدن مریض و قبل از استحمام نوشیدن از آبی که بر آن دعاهای ویژه ابطال سحر خوانده شده است، به مدت هفت روز پی در پی. حمام کردن و شستشوی بدن می بایست با آبی که بر آن آیات باطل کننده سحر خوانده شده باشد و هـم سوره الزلزله و معوذتین بر آن قرائت شده باشد صورت گیرد.ماساژ دادن ناحیه دردناک بدن پـس از اینکه آیات باطل السحر بر آن خوانده شده می باشد.

چند روز پی در پی پاهای شخـص مسحور را در ظرفی که آمیخته آب و سرکه در آن می باشد بگذارد.صبحها و شبها اذکار و تسبیح خداوند متعال بگوید.از معاصی دوری نماید .پیوسته ذکر خداوند متعال سبحان را در منـزل داشته باشد.عکس موجودات ذی روح را در منـزل مواظبت کردن نکند. چنان چه که درد مستمر باشد، خضاب کردن ناحیه درد با حنا هـم بسیار نافع می باشد.

در حدیثی از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم آمده که:

کان رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم اذا اشتکى أحد رأسه قال : اذهب فاحتجم ، وإذا اشتکى رجله قال : اذهب فأخضبها بالحناء) 

وقتی فردی نزد رسول خدا از سردرد شکایت می نمود ، حضرت به وی می فرمود برو حجامت کن . و چنان چه شخص از درد پا شکایت میکرد می فرمود برو پاهایت را با حنا خضاب کن .

بهترین زمان استفاده از قلیاب
باطل السحر محشر رضوی
جوشاندن سنگ قلیاب و سرکه
قلیاب باطل السحر
باطل کردن سحر با سرکه
سنگ قلیاب و سرکه
جوشاندن قلیا درسرکه
خواص سرکه برای باطل سحر
قویترین کتاب در سحر
سرکه باطل کردن سحر

دعا با تار مو

دعا با تار مو

طلسمات زیر رو بر روی یه ورق آهنی بنویسید و آهن رو بر روی آتش نگه دارید و مقداری هم نبات بر روی آن بریزید اسم طرف را هم با حروف مقطعه بنویس
الوهح الوهح الوهح به نام فلان بن فلان علی حب فلانه بنت فلانه العجل العجل العجل الساعة الساعة الساعة الوحا الوحا الوحا علیکم یا ابا ابطین اسواس اسواس احضروا ف ل ا ن ب ن ف ل ا ن

کیمیاگری و اکسیر جوانی در دوران باستان – اکسیر حیات و جوانی و علم کیمیاگری باستانی

کیمیاگری و اکسیر جوانی در دوران باستان – اکسیر حیات و جوانی و علم کیمیاگری باستانی

به گفته‌‏ی «آلیسا لوریا»، رئیس شرکت «چریسالیس» (شرکتی که معمولاً توسط شهرها استخدام می‌‏شود تا بر پروژه‌‏های حفاری نظارت کند): «ما تصمیم گرفته‌‏ایم تا تحت نام تجاری خود، در زمینه‌‏ی باستان‌‏شناسی تجربی وارد عمل شویم». محققانی از آلمان به استخدام این شرکت درآمده‌‏اند تا دستورالعمل راهنمای قدیمی پزشکی را کشف کنند؛ تاکنون مشخص شده است که این معجون حاوی موادی هم‌‏چون «آلوئه» (گیاه صبر زرد) که خاصیتی ضد التهاب دارد، «ریشه‌‏ی کوشاد» که برای هضم و گوارش مفید است و همچنین ریواس، زرنباد و زعفران اسپانیایی است که هنوز هم توسط گیاه‌‏پزشکان امروزی مورد استفاده قرار می‌‏گیرد.

علاوه‌‏بر اکسیر طول عمر، باستان‌‏شناسان دو بطری حاوی داروی تلخ معده‌‏ی «دکتر هاستتر» را نیز کشف کردند. این دارو، زمانی دارویی رایج در قرن نوزدهم بوده است و حاوی مخلوط پیچیده‌‏ای است از موادی هم‌‏چون «پوست درخت پِرو» که دارای خواص ضد مالاریا است و «شیره‌‏ی کینو» که نوعی شیره است که خاصیت ضد باکتریایی دارد. لوریا و گروه او، محتوای هر دو بطری را بازتولید کردند که به‌‏گفته‌‏ی آن‌‏ها بسیار تلخ بود.

افراد بسیاری در تلاش برای یافتن اکسیر حیات بوده‌‏اند. در دوران قرون وسطی، کیمیاگرانی وجود داشتند که به‌‏دنبال سنگ جادو بودند. آن‌‏ها معتقد بودند که سنگ جادو برای ساخت اکسیر حیات به‌‏کار می‌‏رود و همچنین در تبدیل سرب به طلا استفاده می‌‏شود. «برنارد تراویسان»، کیمیاگر قرن ۱۵، معتقد بود که انداختن سنگ جادو در آب جیوه آن را تبدیل به اکسیر حیات می‌‏کند؛ همچنین در موارد متعددی کیمیاگرانی هم‌‏چون «کاگلیوستروی بدنام» و «سن ژرمن» بوده‌‏اند که ادعا کردند که اکسیر حیات را کشف کرده‌‏اند.

یافتن اکسیر جاودانگی و یا افزایش طول عمر، تاریخی هزار ساله دارد؛ به‌‏عنوان مثال پادشاه سومری ۴۰۰۰ ساله که گفته شده که برای ده‌‏ها هزار سال حکم‌‏رانی کرده است. حتی در کتاب مقدس مسیحیان به افرادی اشاره شده است که در زمانی پیش‌‏از «سیل بزرگ»، صدها هزار سال عمر کرده‌‏اند.

در اسطوره‌‏ها و افسانه‌‏های باستانی در فرهنگ‌‏های مختلف، به غذاها و نوشیدنی‎هایی برای «خدایان» اشاره شده که آن‌‏ها را جاودانه می‌‏کرد. برای خدایان یونان، شهد و مائده‌‏ی بهشتی وجود داشت، در اسطوره‌‏های زرتشتی و ودایی، به ترتیب اشاره به نوشیدنی‌‏های مخصوصی به نام سوما و هوم شده است و در اسطوره‌‏های مصر آمده است که تات و هرمس، برای جاوادنگی، «قطراتی سفید» و «طلای مایع» می‌‏نوشیدند. در اسطوره‌های سومری، پادشاهان سومر، شیری به نام «نین‌هورسگ» (ایزدبانوی بزرگ سومر) می‌‏نوشیدند. در مذهب هندو، خدایان شیری به‌‏نام «آمریتا» می‌‏خورند که شهدی‌‏ است که توسط خدایان جمع‌‏آوری شده و به آن‌‏ها قدرت جاودانگی می‌‏دهد و خوردن آن توسط انسان‌‏ها ممنوع است. در اساطیر چین نیز اشاره به «هلوهایی جاودانه» شده است.

آیا همه‌‏ی این اشارات، تنها زاییده‌‏ی تخیل نیاکان باستانی ما است؟ و یا آن‌‏ها واقعاً به رمز جادوانگی رسیده بودند؟ شاید هنوز حقایقی چند در پس اکسیر حیات وجود داشته باشد…

****************************************************

کیمیاگری دربرگیرنده سنت‌های فلسفی متعددی است که دامنه آن چهار هزاره و سه قاره است. میل شدید این سنت‌ها به زبان رمز‌آمیز و نمادین بررسی تأثیرات متقابل و روابط “تکوینی” آنها را دشوار می‌سازد.

دست ‌کم دو شاخه اصلی در این میان شناسایی می‌شود، که به نظر می‌رسد دست‌کم در مراحل اولیه پاگیری خود، تا حدود زیادی مستقل بوده‌اند: کیمیاگری چین، به مرکزیت چین و حوزه تأثیر فرهنگی آن؛ و کیمیاگری غربی، که مرکزیت آن در طول چندین هزاره بین مصر، یونان، و روم، جهان اسلام، و سرانجام اروپا متغیر بوده‌است. کیمیاگری چین ارتباط تنگاتنگی با تائوئیسم داشته است، در حالی‌که کیمیاگری غربی نظام فلسفی خاص خود را به وجود آورده، که تنها ارتباط ظاهری آن با مذاهب اصلی غرب بوده است. هنوز مشخص نشده‌است که آیا این دو شاخه دارای ریشه‌ای مشترکند، یا تا چه حدی بر یکدیگر تأثیر گذاشته‌اند.

محتویات

    ۱ کیمیاگری در مصر باستان
    ۲ کیمیاگری در چین
    ۳ کیمیاگری در هند
    ۴ کیمیاگری در جهان یونان
    ۵ کیمیاگری در امپراتوری روم
    ۶ کیمیاگری در جهان اسلام
    ۷ کیمیاگری در اروپای قرون وسطی
    ۸ کیمیاگری در دوران معاصر و رنسانس
    ۹ زوال کیمیاگری غربی
    ۱۰ کیمیاگری در آیین بهائی
    ۱۱ علم نوین کیمیاگری

کیمیاگری در مصر باستان

خاستگاه کیمیاگری غربی در مصر باستان (فرعونی) است. فلزکاری و اسطوره‌شناسی در جهان باستان به نحو چشمگیری با همدیگر در ارتباط بوده‌اند، به نحوی که تبدیل سنگ معدن خاکستری به فلز براق به نظر نتیجه جادوی تحت فرمانروایی قواعد رمزآمیز بوده است. بنابراین گفته می‌شود که در مصر باستان کیمیاگری حوزه تحت سلطه طبقه روحانیان بوده است.

کیمیاگری مصر بیشتر از طریق نوشته‌های فلاسفه (هلنی) یونان باستان شناسایی شده، و در ترجمه‌هایی که مسلمانان از این آثار کرده‌اند باقی مانده است. در عمل هیچگونه سند اصلی به زبان مصری در مورد کیمیاگری بر جای نمانده است. چنین نوشته‌هایی، در صورت وجود، احتمالاً در زمانی که دیوکلتیان امپراتور پس از سرکوبی شورشی در اسکندریه، که مرکز کیمیاگری در مصر بوده‌است در سال (۲۹۲) دستور به سوزاندن کتب کیمیاگری داد از بین رفته است.

با این وجود سفرهای باستان‌شناختی در زمان معاصر شواهدی در ارتباط با تجزیه شیمایی در طول عصر نقده به دست داده‌است. به عنوان مثال، یک ابزار مسی که به زمان نقده باز می‌گردد دارای شواهدی مبنی بر استفاده از آن به این طریق بوده است (مرجع:نمایش صنایع دستی ۵۴۳۷ در [۱]). همچنین، روند دباغی پوست حیوانات در مصر پیش از عصر فراعنه در هزاره ششم پیش از میلاد مسیح رواج داشته است[۲]؛ گرچه این امر احتمالاً به صورت تصادفی کشف شد. شواهد دیگری حاکی از آن است که کیمیاگران اولیه در مصر باستان تا سال ۴۰۰۰ پیش از میلاد مسیح ملات و تا سال ۱۵۰۰ پیش از میلاد نیز شیشه را کشف کرده بودند. واکنش شیمیایی موجود در تولید اکسید کلسیم یکی از اولین واکنش‌های شناخته شده است (منابع:

Calcium Oxide, limekiln):
 CaCO۳ + heat → CaO + CO۲

علاوه بر این در مصر باستان مواد آرایشی، سیمان، بدل چینی و نیز قطران نیز برای کشتی‌سازی تولید می‌شد. تا سال ۳۰۰۰ پیش از میلاد پاپیروس نیز اختراع شده بود.

بر اساس افسانه‌ها بناینگذار کیمیاگری در مصر رب‌النوع توث بود که یونانیان آن راهرمس-توث یا ترایس-هرمس بزرگ (“هرمس تریسمجیستوس”) می‌نامیدند. بر اساس افسانه‌ها، او نویسنده چهل و دو کتاب دانش است، این کتب حاوی تمامی انواع علوم— از جمله کیمیاگری 怯 نماد هرمس عصای چاووش یا چوب مار است، که تبدیل به یکی از چندین نماد کیمیاگری شد. “لوح زمرد یا “هرمتیکا” از ترایس-هرمس بزرگ، که تنها از طریق نوشته‌های یونانیان و ترجمه آن به عربی شناخته می‌شود، زیربنای فلسفه کیمیاگری و حرفه کیمیاگری در غرب است، و نخستین افرادی که به این حرفه اشتغال داشتند آن را فلسفه هرمسی نامیدند.

نقطه نخست “لوح زمرد” هدف از دانش هرمسی را بیان می‌کند: “قطعا و بی‌شک، هر آنچه که در زیر است نظیر چیزی است که در سطح است، و هر آنچه که در سطح است نظیر چیزی است که در زیر است، تا ازین طریق معجزه واحد بودن حاصل شود.” الگو:Ref harvard این همان عقیده عالم کبیر-عالم صغیر است که کانون فلسفه هرمسی را تشکیل می‌دهد. به عبارت دیگر، جسم انسان (عالم صغیر) تحت تأثیر جهان خارج (عالم کبیر) قرار دارد، که از طریق اخترشناسی شامل آسمان، و از طریق عناصر شامل زمین نیز می‌شود. گرچه زمانی که کسی بر جهان درون خود تفوق یابد‌، می‌تواند به نحوی غیرمتعارف بر جهان خارج نیز استیلا یابد.

الگو:Ref harvard

به نظر می‌رسد یکی از معماهای لوح زمردین—”توسط باد به زهدان برده شد”— به تقطیر اکسیژن از شوره اشاره دارد— این روند تا زمانی که سندیوگیوس آن را بار دیگر در قرن هفدهم کشف کرد برای اروپاییان ناشناخته بود. در قرن چهارم پیش از میلاد مسیح، مقدونیها که به زبان یونانی سخن می‌گفتند مصر را فتح کرده و در سال ۳۳۲ شهر اسکندریه را بنیان نهادند. این امر منجر به تماس آنان با عقاید مصریان شد. رجوع شود به کیمیاگری در جهان یونانی.

اسنادی که از کیمیاگری در مصر باستان به دست آمده تایید می‌کند که تمامی اشکال کیمیاگری دارای مبنایی مسیحی نیست.
کیمیاگری در چین

در حالیکه کیمیاگری در غرب حول محور تبدیل فلزات پست به فلزات برتر بود، کیمیاگریچینی ارتباط نزدیکتری با پزشکی داشت. سنگ فلاسفه متعلق به کیمیاگران اروپا را می‌توان با اکسیر جاودانگی که کیمیاگران چین به دنبال آن بودند مقایسه کرد. با این وجود، از دید هرمسی، این دو هدف با یکدیگر در ارتباط بودند، و سنگ فلاسفه اغلب معادل نوش‌داروی عمومی در نظر گرفته می‌شد؛ بنابراین، به نظر می‌رسد این دو سنت بیش از آنچه که در نگاه اول به نظر می‌رسد دارای تشابه هستند.

پودر سیاه یکی از مهم‌ترین کشفیات کیمیاگران چین بوده‌است. این پودر که در متون قرن نوزده شرح داده شده و تا قرن دهم در آتش‌بازی‌های چین مورد استفاده قرار می‌گرفته، تا سال ۱۹۲۰ در توپ مورد استفاده قرار می‌گرفته است. استفاده از باروت از چین، به ژاپن، مغولستان، جهان عرب و اروپا نیز گسترش یافت. مغولها در جنگ با مجارها در سال ۱۲۴۱ ازباروت استفاده کرده، و در اروپا نیز تا قرن چهاردهم استفاده از باروت رواج یافت.

کیمیاگری در چین ارتباط نزدیکی با اشکال تائوئیستی از سنت پزشکی چین، همچون طب سوزنی و داغ درمانی یا Moxibustion، و نیز با هنرهای رزمی همچون تای چی چووان و کونگ فو داشته است (گرچه برخی مکاتب تای چی معتقدند که هنر آنان برگرفته از شعبه‌های فلسفی و بهداشتی تائوئیسم است و نه کیمیاگری). در حقیقت، در اوایل فرمانروایی خاندان سونگ، طرفداران این عقیده دائوئیستی (که اغلب جزء نخبگان و طبقات بالا بودند) سولفید جیوه را می‌بلعیدند، که، گرچه تحمل این اقدام در آغاز در سطوح پایین امکان‌پذیر بود، اما بسیاری را به سمت خودکشی هدایت کرد. با این تفکر که این مرگ منجر به رهایی و دست‌یابی به بهشت دائوئیستی می‌شود، مرگ‌های متعاقب مردم را تشویق به اجتناب از این روش کیمیاگری به سود منابع بیرونی (تای چی چووان، مهارت در کی،غیره) کردند.
کیمیاگری در هند

اطلاعات چندانی در مورد هویت و تاریخچه کیمیاگری در هند در دست نیست. یک کیمیاگر ایرانی در قرن یازدهم با نام بیرونی نوشته است که “هندیان دارای علمی شبیه کیمیاگری بودند که کاملاً خاص خود آنان بود، و رسیانا یا به فارسی رسواتم نامیده می‌شد. این به معنای هنر استخراج/استفاده از رسا، شهد، جیوه، عصاره است.این هنر محدود به فعالیت‌ها، فلزات، داروها و ترکیبات خاصی است، که عنصر اصلی بیشتر آنان را جیوه تشکیل می‌داد. ماهیت آن سلامتی را به آنانی که امیدی به بهبود آنان نبود و جوانی را به پیران کهنسال بازمی‌گرداند.” چیزی که با اطمینان می‌توان از آن یاد کرد این است که کیمیاگری در هند همانند دیگر علوم این کشور به دنبال دست‌یابی به موکشا بوده است: کمال، جاودانگی، رهایی. بنابراین این نوع کیمیاگری تمرکز خود را معطوف به تبدیل جسم انسان می‌کند: از فانی به جاودان. داستان‌های بسیاری بر سر زبان‌هاست مبنی بر آنکه برخی کیمیاگران به خاطر تجربیات خود از زمان‌های بسیار قدیم همچنان زنده هستند. متون پزشکی و علوم آیورودیک دارای جنبه‌هایی شبیه کیمیاگری هستند. مفاهیمی همچون درمان تمامی انواع بیماری‌ها، و درمان از طریق روغن‌مالی کردن بدن.

از زمانی که کیمیاگری در بافت حوزه وسیع دانشوری هند قرار گرفت، تأثیرات دیگر تعالیم متافیزیکی و فلسفی همچون سامخیا، یوگا، وایششیکا و آیورودا غیر قابل اجتناب بود. با این وجود، بیشتر متونرسایان ریشه درمکاتب تنتری کولا دارد که با تعالیم شخصیت ماتسیندرانات مرتبط است.

تنها معدودی از مردم در آن زمان رسیانا را درک می‌کردند. دو نمونه مشهور ناگارجوناچاریا و نیتیاناندهیا هستند. ناگارجوناچاریا یک راهب بودایی بود که، در زمان‌های باستان، مدیریت دانشگاه بزرگ ناگارجونا ساگار را بر عهده داشت. کتاب مشهور وی، راساراتاناکارام، یکی از نمونه‌های مشهور پزشکی اولیه در هند است. در اصطلاحات طب سنتی هند ‘راسا’ به معنای ‘جیوه’ است و گفته می‌شد ناگارجوناچاریا روشی برای تبدیل جیوه به طلا ابداع کرده بود. گرچه بیشتر نوشته‌های وی از بین رفته‌است، اما تعالیم وی هنوز تأثیر چشمگیری تا به امروز بر طب سنتی هند (آیورودا) داشته است.
کیمیاگری در جهان یونان

شهر یونانی اسکندریه در مصر مرکز دانش کیمیاگری یونان بود، و اهمیت خود را در بیشتر دوران‌های یونان و روم حفظ کرد. یونانیان عقاید هرمسی مصریان را از آن خود کرده و آن را با فلسفه‌های فیثاغورث، یونینیزم، و فلسفه عرفانی در هم آمیختند. فلسفه فیثاغورث، در اصل، بر این اساس استوار است که اعداد بر جهان حاکم هستند، وی با مشاهده صدا، ستارگان، اشکال هندسی همچون مثلث، یا هر چیز دیگری که می‌توان از آن نسبت به دست آورد به چنین نتیجه‌ای دست یافت. تفکر یونیا بر این عقیده استوار بود که جهان را می‌توان از طریق تمرکز بر پدیده‌های طبیعی توصیف کرد؛ گفته می‌شود تیلز و شاگرد وی آناکسیماندر، و بعدها افلاطون و ارسطو، که کتابهایشان بخش جدایی‌ناپذیر کیمیاگری بود این فلسفه را مطرح کردند. بر اساس این عقیده، جهان را می‌توان توسط قوانین طبیعی که تنها از طریق بررسی‌های دقیق، جامع و سنگین قابل دسترسی است توصیف کرد. سومین مولفه که توسط یونانیان به فلسفه هرمسی راه یافت فلسفه عرفانی بود، که یک عقیده رایج در مسیحیت و امپراتوری روم پس از مسیحیت بود، بر این اساس جهان ناقص است چرا که به نحوی معیوب خلق شده است، و آموختن مسائل معنوی می‌تواند منجر به رستگاری انسان شود. آنان همچنین بر این باور بودند که خدا جهان را به نحو مدنظر گذشتگان خلق نکرده است، بلکه جهان “از” وی خلق شده است، اما جهان در روند خلق خود دچار فساد شده (و فساد دنیا از طریق هبوط آدم و حوا، یعنی، در نتیجه گناه نخستین نبوده‌است). برخی فرقه‌های عرفانی همچنین بر این باور بودند که خدای کتاب مقدس شریر بوده و وی را به عنوان تجلی دون خدای عالی می‌دانستند که آنان به دنبال پرستش وی و وحدت با وی بودند، با این وجود جنبه خدای ابراهیمی که شریر بود هیچ نقشی در کیمیاگری نداشت اما جنبه تعالی به خدای عالی تأثیر بسیاری بر کیمیاگری داشت. نظریات افلاطونی و نئوافلاطونی در رابطه با کلیات و قدرت مطلق خدا نیز در کیمیاگری مورد استفاده قرار گرفت (بر اساس عقاید اصلی آنها جنبه فیزیکی جهان ناقص بوده و خداوند ذهن کیهانی برتر است).

یکی از مفاهیم بسیار مهم که در این زمان مطرح شد، توسط امپدوکلس مطرح شده و توسط ارسطو تبیین شد، بر این اساس همه چیز در جهان خلقت از چهار عنصر ساخته شده است: “آب”، “باد”، “خاک” و “آتش”. به گفته ارسطو، هر یک از این چهار عنصر دارای حوزه خاصی بود که به آن تعلق داشت و در صورتی که دست نخورده باقی بماند به آن بازمی‌گردد. الگو:Ref harvard

این چهار عنصر یونانیان بیشتر چهار جنبه کیفی، و نه کمی، ماده را به نحوی که امروزه عناصر مطرح می‌شوند تشکیل می‌دادند. “…کیمیاگری حقیقی هیچگاه آب، باد، خاک و آتش را به عنوان مواد شیمیایی یا مادی به مفهوم امروزی آن نمی‌دانست. این چهار عنصر در حقیقت کیفیت‌های اصلی، و عمومی هستند که به موجب آنها ماده فاقد شکل و صرفاً کمی تمامی اجسام ابتدا خود را در اشکالی متمایز نشان می‌دهد.” الگو:Ref harvard کیمیاگران بعدی به جنبه‌های عرفانی این مفهوم به نحو گسترده‌ای دامن زدند.
کیمیاگری در امپراتوری روم

رومیان کیمیاگری و متافیزیک یونانیان، را نظیر بیشتر دانش و فلسفه یونان از آن خود کردند. تا پایان دوران امپراتوری روم فلسفه کیمیاگری یونانیان با فلسفه‌های مصریان در هم آمیخته شد تا تفکر هرمتیسیزم شکل بگیرد. الگو:Ref harvard

با این وجود، گسترش مسیحیت در امپراتوری خط جدید و متناقضی از تفکر، که از آگوستین (۴۳۰-۳۵۴ پس از میلاد) نشات گرفته بود به بار آورد، آگوستین از نخستین فیلسوفان مسیحی بود که عقاید خود را قدری پیش از انحطاط امپراتوری روم نگاشت. او در اصل بر این باور بود که خرد و ایمان را می‌توان برای درک خدا به کار گرفت، اما از نظر وی فلسفه تجربی پلید بود: “به واسطه این حواس جسمی، نوعی کشش و کنجکاوی تهی در روح انسان است، که به دنبال لذت جسمانی نیست بلکه به دنبال کسب تجربه از طریق جسم است، و این کنجکاوی تهی از طریق اسامی‌ای همچون آموختن و علم شناسایی می‌شود.” الگو:Ref harvard

عقاید آگوستینی کاملاً ضدتجربی بوده، با این وجود وقتی که فنون تجربی ارسطو به جهان غرب ارائه شد کسی با آنها مخالفت نکرد. با این وجود، تفکر آگوستینی به خوبی در جامعه قرون وسطایی راه یافته بود و برای آنکه نشان دهد کیمیاگری رابطه‌ای با خدا ندارد مورد استفاده قرار می‌گرفت.

بیشتر دانش رومیان از کیمیاگری، همانند دانش یونانیان و مصریان، اکنون دیگر در دست نیست. در اسکندریه، یعنی مرکز مطالعات کیمیاگری در امپراتوری روم، هنر اساسا شفاهی بوده و به منظور پنهان‌کاری، بخش‌های محدودی به صورت مکتوب در‌می‌آمد. (که از آن جمله می‌توان به استفاده از “هرمسی” به معنای “مخفی” اشاره کرد.) الگو:Ref harvard ممکن است برخی از نوشته‌ها در اسکندریه تهیه شده، و متعاقبا در آتش‌سوزی‌ها و دوره‌های پرآشوب متعاقب آن از بین رفته باشد.
کیمیاگری در جهان اسلام

پس از سقوط امپراتوری روم، کانون توجه رشد کیمیاگری به جهان اسلام انتقال یافت. از آنجایی که مستندسازی کیمیاگری اسلامی به نحو بهتری انجام شده است اطلاعات بسیار بیشتری در این مورد در دست است: در حقیقت، بیشتر آثار پیشینیان که در طول سال‌ها به دست آمده بود از طریق ترجمه‌های مسلمانان حفظ شد. الگو:Ref harvard

جهان اسلام دیگ ذوب کیمیاگری بود. اندیشه افلاطون و ارسطو، که تا پیش از آن تا حدودی در علوم هرمسی راه یافته بود، همچنان مورد تلفیق قرار می‌گرفت. کیمیاگران مسلمان همچون رازی (لاتین راسیس یا رازس) و جابرابن حیان (لاتین جبر) کشفیات چشمگیری در زمینه شیمی داشتند که از آن جمله می‌توان به فن تقطیر (کلمات “تقطیر” و “الکل” دارای ریشه عربی هستند)، اسیدهای هیدروژن و کلرید ( هیدروکلریک)، سولفوریک، و نیتریک، سودا، پتاس، و بسیاری دیگر اشاره کرد. (اسامی عربی دو ماده آخر، یعنی “الناترون” و “القالی”، به صورت لاتین “ناتریوم” و “کلیوم” نوشته شد، و از آنها نمادهایی برای سدیم و پتاسیم ساخته شد]].) کشف این نکته که تیزاب سلطانی، ترکیبی از اسید نیتریک و اسید هیدروکلریک، می‌تواند عالی‌ترین فلزات یعنی طلا را حل کند، تصورات کیمیاگران را در طول هزاره بعد شکل داد.

فلاسفه مسلمان همچنین کمک‌بسیاری به هرمتیسیزم کیمیاگری داشتند. تأثیرگذارترین محقق در این زمینه بدون شک جابرابن حیان (به لاتین جبروس، و به انگلیسی جبر) بود. هدف نهایی جابر تکوین، تولید مصنوعی حیات در آزمایشگاه کیمیاگری، تا سرحد حیات انسانی بود. او هر یک از عناصر ارسطو را در قالب چهار کیفیت “گرما”، “سرما”، “خشکی” و “رطوبت” بررسی کرد. الگو:Ref harvard به گفته جابرابن حیان، در هر فلز دو مورد از این کیفیت‌ها درونی و دو مورد بیرونی است. به عنوان مثال، سرب از نظر بیرونی سرد و خشک است و این در حالی است که طلا گرم و مرطوب است. بنابراین، جابر این نظریه را مطرح کرد که، از طریق بر هم زدن ترتیب کیفیت یک فلز، فلز دیگری به دست خواهد آمد. الگو:Ref harvard با مطرح شدن این نتیجه‌گیری، جستجو برای سنگ فلاسفه در کیمیاگری غرب وارد مرحله جدیدی شد. جابر مبحث معانی رمزی اعداد را تدوین کرد که به موجب آن اعداد ریشه نام یک ماده در عربی، پس از تبدیلات مختلف، با مشخصات فیزیکی عنصر دارای تناظر بود.

اکنون عموماً پذیرفته‌اند که کیمیاگری چین بر کیمیاگری عربی تأثیر چشمگیری بر جای گذاشته استالگو:Ref harvardالگو:Ref harvard,، گرچه در مورد میزان این تأثیر هنوز بحث‌های بسیاری در جریان است.به همین ترتیب، آموخته‌های هندو نیز در کیمیاگری اسلامی مورد استفاده قرار گرفت، اما باز هم میزان و تأثیر این امر به درستی مشخص نیست.
کیمیاگری در اروپای قرون وسطی

[[پرونده:JosephWright-Alchemist-1.jpg|thumb|250px|right| نقاشی جوزف رایت از دبری، 1771

کیمیاگری به دلیل ارتباطات قوی خود با فرهنگ‌های یونانی و رومی، به راحتی در فلسفه مسیحیت پذیرفته شد، و کیمیاگران قرون وسطی در اروپا به نحو چشمگیری دانش کیمیاگری اسلامی را به کار گرفتند. جربرت از اوریلاک، که بعدها پاپ سیلوستر دوم نام گرفت، (متوفی به سال ۱۰۰۳) از نخستین کسانی بود که از طریق اسپانیا علوم اسلامی را به اروپا وارد کرد. پس از وی مردانی همچون آدلارد از بث، که در قرن دوازدهم می‌زیست، دانش بیشتری را به اروپا منتقل کرد. اما این روند تا قرن سیزدهم عموماً به ادغام علوم اسلامی در کیمیاگری اروپا محدود می‌شد. الگو:Ref harvard

در این دوره در عقاید آگوستین که از جمله نخستین متفکران مسیحی بود، انحرافاتی ایجاد شد. سر آنسلم (۱۱۰۹-۱۰۳۳) یکی از بندیکتی‌هایی بود که معتقد بود ایمان باید بر خردگرایی پیشی بجوید، آگوستین و بیشتر خداشناسان پیش از آنسلم نیز دارای چنین عقیده‌ای بودند، اما آنسلم این عقیده را مطرح کرد که ایمان و خردگرایی سازگار هستند و به ترویج خردگرایی در بافتی مسیحی پرداخت. این عقیده وی زمینه را برای انفجار فلسفی فراهم کرد. پیتر آبلارد نظریه آنسلم را پیگیری کرده، و زمینه را برای پذیرش تفکر ارسطو پیش از ورود نخستین آثار ارسطو به جهان غرب فراهم کرد. مهم‌ترین تأثیر وی بر کیمیاگری این عقیده وی بود که کلیات افلاطون دارای هویتی مجزا خارج از آگاهی انسان نیست. آبلارد همچنین بررسی تعارضات فلسفی را نظام‌مند کرد. الگو:Ref harvard

رابرت گروستست (۱۲۵۳-۱۱۷۰) یکی از پیشگامان نظریه علمی بود که بعدها کیمیاگران آن را تغییر داده و مورد استفاده قرار دادند. او روش‌های تحلیلی آبلارد را اتخاذ کرده و استفاده از مشاهدات، تجربیات، و نتیجه‌گیری‌ها را در ارزیابی‌های علمی به آن افزود. گروستست همچنین تلاش بسیاری کرد تا فاصله بین تفکر ارسطو و افلاطون را از بین ببرد. الگو:Ref harvard

آلبرتوس مگنوس (۱۲۸۰-۱۱۹۳) و توماس آکویناس (۱۲۷۴-۱۲۲۵) هر دو دومینیک بودند که به مطالعه ارسطو پرداخته و تلاش می‌کردند تفاوت‌های بین فلسفه و مسیحیت را از بین ببرند. آکویناس همچنین اقدامات بسیاری در حوزه توسعه روش‌های علمی انجام داد. او همچنین تا حدی پیش رفت که مدعی شد امور جهانی را تنها می‌توان از طریق استنتاج منطقی کشف کرد، و از آنجایی که منطق نمی‌تواند برخلاف خدا حرکت کند، منطق باید با الهیات سازگار باشد. الگو:Ref harvard. این تصور برخلاف عقیده افلاطونی بود که همگان بدان اعتقاد داشته و بر اساس آن امور جهانی صرفاً در اشراق الهی یافت می‌شد. مگنوس و آکویناس از نخستین کسانی بودند که به آزمایش نظریه کیمیاگری پرداخته، و توانستند خود نیز در زمره کیمیاگران قرار بگیرند، با این استثناء که این دو کار اندکی در حوزه آزمایش انجام دادند.

نخستین کیمیاگر واقعی در اروپای قرون وسطی راجر بیکن بود. کاری که او برای علم کیمیا انجام داد همچون کاررابرت بولی بود برای علمشیمی و گالیله برای نجوم و فیزیک. بیکن (۱۲۱۴-۱۲۹۴) وابسته به دسته راهبان فرقه فرانسيس مقدس در آکسفورد بود که علاوه بر علم کیمیا به کنکاش در فیزیک نور و زبان می‌پرداخت. آرمانهای فرانسیسی مبنی بر پذیرش جهان به جای پس زدن آن منجر به پیدایش اعتقادی در او شد که تجربه را بر استدلال ارجحیت می‌داد: “از سه چیزی که آدمی گمان می‌کند می‌تواند از اشیا دانش کسب کند یعنی: اختیار، استدلال، و تجربه، تنها آخرین آنها موثر بوده قادر به ایجاد آرامش روان است.” (Bacon p. ۳۶۷) “علوم تجربی نتایج سایر علوم را کنترل می‌کند وحقایقی را برملا می‌کند که استدلال در اصول کلی هرگز قادر به کشف آنها نخواهند بود.” الگو:Ref harvard. به راجر بیکن آغاز جستجو در پی کیمیا و اکسیر زندگی نیز نسبت داده شده است: “در نظر خردمندان، آن دارویی که بتواند تمام ناخالصی ها و فسادپذیری ها را از فلزات پست تر بزداید، به اندازه‌ای می‌تواند فساد پذیری را از تن انسان به درآورد که زندگی اش برای قرنها به طول انجامد.” نظریهٔ جاودانگی جای خود را به اندیشهٔ عمر طولانی داد؛ به هر حال تصور این بود که عمر آدمی در این کرهٔ خاکی فقط برای این است که صبر کند و خود را برای جاودانگی اخروی در محضر خداوند آماده سازد. جاودانگی در این دنیا با اصول الهیات مسیحیت همخوانی نداشت. الگو:Ref harvard بیکن تنها کیمیاگر سالهای اصلی قرون وسطی نبود اما مهم‌ترین آنها به شمار می‌رفت. ازنتایج کارهای او کیمیاگران بیشماری طی قرون پانزده تا نوزده استفاده می‌کردند. سایر کیمیاگران در دوران او ویژگی های مشترکی داشتند. اولین و مشخص ترین این ویژگی ها این بود که تقریباً تمامی این افراد اعضای روحانیت بودند. و این امرصرفاً بدان جهت بود که افراد معدودی خارج از مکتب (مدارس محلی) سواد بررسی کارهای برگرفته از زبان عربی را داشتند. و نیز در آن زمان فتوای کلیسا دربارهٔ کیمیاگری، استفاده از آن به عنوان روش مناسبی برای کنکاش در خداشناسی و گسترش آن بود. کیمیاگری مورد علاقهٔ اقشار کثیری از روحانیت مسیحی بود چرا که در آن زمان که مردم تازه داشتند دربارهٔ عقل گرایی چیزهایی می فهمیدند، علم کیمیا دیدگاهی عقلانی از جهان را ارائه می‌داد. الگو:Ref harvard

از این رو تا پایان قرن سیزدهم علم کیمیا به اسلوب فکری نسبتاً ساختار یافته‌ای تبدیل شده بود. اساتید به تئوریهای عالم کبیر-عالم صغیر هرمس اعتقاد داشتند، بدین معنی که معتقد بودند فرایندهایی که بر روی کانیها و سایر مواد اثر گذارند می‌توانند بر بدن انسان نیز اثر کنند (مثلا، اگر انسان بتواند راز خالص کردن طلا را بیابد، پس می‌تواند راهی برای پالودن روح انسان نیز به کاربندد. آنها به چهار عنصر و چهار ویژگی آن گونه که در بالا ذکر شد معتقد بودند، و نیز عادت داشتند که افکار خود را با نوشتاری پوشیده در مجموعهٔ پیچیده‌ای از زبان حرفه ای در میان دامهایی برای گمراه کردن افراد غیر متخصص پنهان کنند. سرانجام، کیمیاگران هنر خود را به کار بستند یعنی عملا مواد را آزمایش کردند و مشاهده ها و تئوریهایی در بارهٔ چگونگی عملکرد جهان ارائه دادند. کل فلسفهٔ آنها بر این اساس بود که معتقد بودند روح آدمی پس از هبوط آدم درونش قسمت شده است. با خالص کردن دو بخش از روح خود، آدمی می‌تواند به خدا بپیوندد. الگو:Ref harvard

این دیدگاه‌ها در قرن چهارده به شدت تغییر کردند. ویلیام اوکامی، راهب فرانسیسی از آکسفورد متوفی در سال ۱۳۴۹ میلادی، دیدگاه Thomist تطابق میان ایمان و استدلال را به شدت مورد نکوهش قرارداد. دیدگاه او که امروزه در بسیاری از موارد مورد قبول واقع شده است، این بود که خداوند را می بایست تنها با ایمان قبول داشت؛ خداوند را نمی‌توان به استدلال انسان محدود کرد. البته این دیدگاه اشتباه نبود مشروط بر اینکه انسان برهان خداوند نامحدود در برابر توانایی محدود استدلال انسان را پذیرفته باشد، اما عملا این امر کاربرد علم کیمیا را در قرون چهارده و پانزده از بین برد. الگو:Ref harvard. پاپ جان ۲۲ در اوایل قرن ۱۳ حکمی علیه کیمیاگری صادر کرد که عملا مانع از کار در حوزهٔ کیمیا برای کارکنان کلیسا شد. الگو:Ref harvard تغییرات آب و هوایی، وبا، و افزایش جنگ و خشکسالی که از مشخصه‌های این قرن بودند نیز بدون شک به طور کلی مانع پیگیری فلسفی موضوع می‌شدند.

تصویر:flamel-figures.png|thumb|۲۵۰px[[
نیکولاس فلامل این علامات مرموز کیمیا را روی مقبرهِ خود در کلیسای معصومین مقدس در پاریس حکاکی کرده بود. ]]

علم کیمیا را افرادی چون نیکولاس فلامل زنده نگاه داشتند. فلامل شهرت خود را از این جهت کسب کرد که تنها یکی از معدود کیمیاگرانی بود که در آن دوران آشفته به نوشتن کتاب می‌پرداختند. سالهای زندگی او به ۱۳۳۰-۱۴۱۷ ختم می‌شد و اگر می‌بود به عنوان الگوی اصلی مرحلهٔ دوم علم کیمیا محسوب می‌شد. برخلاف پیشینیان خود، او دانشمندی مذهبی نبود، و تمام علاقه اش در جستجوی کیمیا خلاصه می‌شد و معروف بود که کیمیا را پیدا کرده است؛ وقت زیادی لازم است تا فرایندها و واکنشها را در کارهای او شرح داد اما کارهای او هیچ گاه به درستی فرمولی ارائه نمی‌دهد که نشان دهندهٔ تغییر و تبدیل مواد باشد. بیشتر کاری که انجام داده بود به جمع آوری دانش کیمیا محدود می‌شد و این قبل از او نیز وجود داشت، خصوصا بخشی از آن که به اکسیر مربوط می‌شد. الگو:Ref harvard

در طول سالهای اصلی قرون وسطی (۱۳۰۰-۱۵۰۰ میلادی) کم و بیش شبیه فلامل بودند بدین ترتیب که تمام تمرکز آنها بر جستجو در پی کیمیا و اکسیر جوانی ، که امروزه گمان می‌رود دو چیز مجزا باشند، خلاصه می‌شد. اشارات مرموز و رمزنمایی آنها منجر به پیدایش تفاسیر متعددی در این علم شد. مثلا، به عقیدهٔ بسیاری از کیمیاگران این دوره، تطهیر روح را به معنی تبدیل سرب به طلا می‌دانستند (که در آن به اعتقاد آنها عنصر جیوه نقش مهمی را ایفا می‌کرد). بسیاری از مردم به این افراد به چشم جادوگر می نگریستند و اغلب به خاطر کارهایشان مورد آزار و اذیت واقع می‌شدند.

الگو:Ref harvardالگو:Ref harvard

یکی از این افراد که در اوایل قرن ششم ظهور کرد هاینریخ کورنلیوس اگریپا نام داشت. او خود را جادوگر می‌دانست و قادر به احضار ارواح بود. تأثیرات او ناچیز و قابل اغماض است اما او نیز همچون فلامل نوشته‌هایی ارائه کرد که در سالهای پس از او مورد استفادهٔ کیمیا گران قرار می‌گرفت. او نیز همچون فلامل بسیار تلاش کرد تا علم کیمیا را از فلسفهٔ عرفانی به جادویی اسرار آمیز تبدیل کند. البته او توانست فلسفهٔ کیمیاگران پیش از خود را، از جمله علوم تجربی، مبحث معانی رمزی اعداد و غیره، زنده نگاه دارد لکن او تئوری جادو را اضافه کرد که تفکر کیمیا را به عنوان اعتقادی اسرارآمیز تقویت می‌کرد. علیرغم تمام این موارد، اگریپا هنوز خود را یک مسیحی می‌دانست، هرچند دیدگاههایش اغلب با کلیسا در تضاد بود.

الگو:Ref harvardالگو:Ref harvard

کیمیاگری در دوران معاصر و رنسانس

بدین ترتیب کیمیاگری در آغاز رنسانس نیز ادامه یافت. این عصر همچنین شاهد شکوفایی شیادهایی بود که از حقه‌های علم شیمی و تردستی برای “نشان دادن” تبدیل فلزات پست به طلا استفاده می‌کردند، یا مدعی داشتن علمی اسرارآمیز بودند- که مردم با ارائهٔ “اندک” سرمایه ای- قطعا می‌توانستند به طلا دست یابند. شاخص ترین فرد در این دوره فیلیپوس اریولوس پاراسلسوس نام داشت، (Theophrastus Bombastus von Hohenheim, ۱۴۹۳–۱۵۴۱) که کیمیاگری را شکلی تازه بخشید و بسیاری از اصول علم غیب را که طی سالها جمع شده بود ردکرد، و استفاده از مشاهدات و آزمایشها را برای کسب آگاهی از بدن انسان ترویج داد. او سنن ناستیک را رد کرد اما بسیاری از فلسفه‌های وابسته به هرمس، فلسفه‌های نئو افلاطونی، و فیثاغورثی را حفظ کرد؛ با این حال دانش هرمسی آنقدر با تئوری ارسطویی آمیخته بود که رد ناستیسیزم توسط او عملا بی معنی بود. پاراسلوس، به طور اخص، تئوریهای جادوی اگریپا و فلامل را رد کرد. او خود را جادوگر نمی‌دانست و کسانی را نیز که خود را چنین می خواندند خوارمی شمرد. (ویلیامز ص ص ۲۳۹-۴۵) پاراسلوس پایه گذار کاربرد مواد شیمیایی و کانی در داروها بود و چنین نوشت: “بسیاری دربارهٔ کیمیا چنین گفته اند که کارش ساختن طلا و نقره است. برای من چنین چیزی هدف نیست، بلکه هدف من تنها کشف خواص و نیرویی است که در داروها نهفته است.” الگو:Ref harvard دیدگاههای هرمسی او این بود که بیماری و سلامت بدن وابسته به هماهنگی انسان یعنی جهان اصغر است با طبیعت یعنی جهان اکبر. او با دیدگاه متفاوت خود این تشبیه را نه به معنای تطهیر روح به کار می‌برد بلکه بدین معنا که انسان می بایست مقادیر متعادلی از کانیها را در بدن خود داشته باشد، و نیز اینکه برای بعضی بیماریهای خاص بدن داروهایی وجود دارد که آنها را درمان می‌کند. الگو:Ref harvard اگرچه از دیدگاه عصر جدید تلاش او در معالجهٔ بمیاریها با درمانهایی چون جیوه خردمندانه به نظر نمی‌رسد، فکر اصلی اش که همان داروهای تهیه شده از مواد شیمیایی بود سالیان سال باقی مانده است. این امر تکامل انسان را نیز شامل می‌شد.
“Alchemist Sędziwój” (1566–1636) by Jan Matejko, 1867

درانگلستان، موضوع کیمیاگری در آن چارچوب زمانی بیشتر به دکتر جان دی (۱۳ جولای ۱۵۲۷ _ دسامبر، ۱۶۰۸) برمی گردد که بیشتر به دلیل کارهایش به عنوان منجم، رمز نویس و “مشاور علمی” ارشد ملکه الیزابت مشهور بود. در ارتباط با آثار راجر بیکن، دی یک منبع موثق به شمار می‌رفت، و آنقدر به کیمیاگری علاقه داشت که به تأثیر از کابالا کتابی در این موضوع نگارش کرد (Monas Hieroglyphica, ۱۵۶۴). همکار دی ادوارد کلی- که مدعی بود می‌تواند از میان یک گوی شیشه‌ای با فرشته ها صحبت کند و نیز گردی دارد که جیوه را به طلا تبدیل می‌کند- می‌تواند عامل اصلی ایجاد تصوری عام از کیمیاگران حقه باز باشد. یکی دیگر از کیمیاگرانی که کمتر شناخته شده است میکاییل سندیوگیوس ) “مایکل سدزیوج”، ۱۵۶۶-۱۶۳۶ م.)، کیمیاگر، فیلسوف، پزشک و پیشگام در علم شیمی از لهستانی بود. طبق برخی اخبار، او اکسیژن را در آزمایشگاه حدود سال ۱۶۰۰ یعنی ۱۷۰ سال پیش از شل و پریسلی، با گرم کردن نیترات سدیم (شوره) تقطیر کرد. او گمان می‌کرد گاز متصاعد شده “اکسیر زندگی” است. به نظر می‌رسد سندیوگیوس کمی پس از کشف این روش آنرا به کورنلیوس دربل آموزش داد. در سال ۱۶۲۱، دربل عملا این روش را برای یک زیردریای به کاربرد. تایکو براهه (۱۵۴۶-۱۶۰۱)، که بیشتر به دلیل تحقیقات در هیئت و نجوم شناخته می‌شود نیز کیمیاگر بود. او آزمایشگاهی داشت که در موسسهٔ یورانیبورگ که موسسه‌ای آزمایشی/تحقیقاتی بود به همین منظور ساخته شده بود.
زوال کیمیاگری غربی

علم معاصربا افزایش تاکید بر آزمایشات کمی دقیق و خوار شمردن “حکمت باستان”، مرگ کیمیاگری غربی را به بار آورد. اگرچه بذر این حوادث در قرن ۱۷ میلادی کاشته شد، کیمیاگری تا دویست سال همچنان شکوفا بود، و درحقیقت در قرن ۱۸ به اوج خود رسید. رابرت بویل (۱۶۲۷-۱۶۹۱)، که او را بیشتر به سبب مطالعاتش دربارهٔ گازها می‌شناسند (رک قانون بویل)، پیشگام در روش علمی تحقیقات شیمی بود. او در آزمایشهای خود هیچ چیزی را از پیش فرض نمی‌دانست و کوچک‌ترین اطلاعات مربوطه را گردآوری می‌کرد؛ اطلاعاتی را که به طور کلی در صورت مرتبط بودن درآزمایشهای خود مورد توجه قرارمیداد عبارت بودند از: مکان آزمایش، ویژگیهای باد،محل خورشید و ماه و فشار مشخص شده در دستگاه فشارسنج. الگو:Ref harvardاین شیوه نهایتا منجر به پایه گذاری شیمی جدید در قرن ۱۸ و ۱۹ شد که اساس آن بر اکتشافات لاوازیه و جان دالتون استوار بود – و سرانجام چارچوبی منطقی، کمی و مطمئن برای درک تبدیل مواد به وجود آورد، و بیهودگی اهداف درازمدت کیمیاگری همچون دستیابی به کیمیا را نشان داد. هم‌زمان، کیمیاگری پاراسلسیان منجر به ایجاد پزشکی جدید شد. تجربه گرایان به تدریج طرز کار بخش‌های مختلف بدن انسان را همچون گردش خون (هاروی، ۱۶۱۶) کشف می‌کردند، و سرانجام منشا بسیاری بیماریها را در عفونت ناشی از میکروب (کخ و پاستور، در قرن ۱۹) یا کمبود مواد مغذی “طبیعی” و ویتامین ها (جیمز لیند|لیند)، ایجکمن، کسیمیر فانک|فانک]] و دیگران) ریشه یابی کردند. این علم جدید که دستیابی های موازی در شیمی آلی آنرا حمایت می‌کرد، به سرعت جایگزین بخش‌هایی از علم کیمیاگری شد که به پزشکی مربوط بود، چه ازنظر تفسیری و چه تجویزی، و در عین حال امید به اکسیرهای معجزه آسا را توخالی نشان داد و حتی بی تأثیری یا حتی سمیت درمان با آنها را فاش کرد. از این رو، همچنان که علم به کشف و استدلال گردش زمان در این جهان می‌پرداخت، کیمیاگری نیز که بر پایهٔ ماوراءالطبیعهٔ مادیگری خود استوار بود رابطهٔ خود را با علم شیمی و پزشکی از دست داد_ اما هنوز به طور علاج ناپذیری با آنها عجین بود. کیمیاگری که به یک سیستم فلسفی مخفی تنزل یافته و به طرز ضعیفی به این جهان مادی متصل بود، به سرنوشت مشترک سایر رشته‌های سری همچون نجوم و کابالا مبتلا بود که عبارت بودند از: مستثنی دانسته شدن از برنامه‌های دانشگاهی، پرهیز توسط هواداران قبلی اش، متأثرشدن از دیدگاهی توسط دانشمندان نشان دهندهٔ بدون وجههٔ اجتماعی، در کل نمایانگربودن به شکل چکیدهٔ حقه بازی و خرافات. با این حال، روزنکروتزیان ها و فراماسونها همواره به کیمیاگری و رمزنمایی آن علاقه مند بوده اند. مجموعهٔ عظیمی از کتابهای مرتبط با کیمیاگری در Bibliotheca Philosophica Hermetica در آمستردام نگهداری می‌شود. این دستیابی ها را می‌توان به عنوان بخشی از واکنش گسترده تر عقل گرایی اروپا علیه جنبش مکتب رمانتیک در قرن پیش از آن دانست.
کیمیاگری در آیین بهائی

بهاءالله، موسس آئین بهائی کشف روشی بنیادی را در تبدیل عناصر وعده داد و آنرا یکی از نشانه‌های ظهور عصر انسانیت نام برد. و نیز پیش‌بینی کرد که پی از این کشف بلای عظیمی جهان را دربرخواهد گرفت مگر اینکه جهان آئین وی را بپذیرد. الگو:Ref harvard همچنین بهاءاله به اکسیر و کیمیا اشاره می‌کند اما بیان می‌دارد که اینها ذاتا معنوی‌اند؛ مراجعه کنید به [[Word of God.الگو:Ref harvardالگو:Ref harvard
علم نوین کیمیاگری

در عصر جدید با بهره گیری از ابزارهایی، متفاوت با آنچه در کیمیاگری سنتی به کار گرفته می‌شده، پیشرفتهایی در مسیر نیل به اهداف کیمیاگری حاصل شده است. از این توسعه‌ها و پیشرفت ها دربرخی موارد ممکن است تعبیر لفظی “کیمیاگری” شود.

تا سال ۲۰۰۶ هم هنوزیک اکسیر جهانی دست نیافتی باقی مانده است هر چند که فوتوریست هایی نظیر ری کورزویل (Ray Kurzweil) معتقدند فناوری نانوی کاملاً پیش رفته ممکن است طول عمر را به مدت نامحدودی افزایش دهد. برخی می‌گویند هدف سوم کیمیاگری با لقاح مصنوعی / IVF و شبیه سازی جنین انسان محقق شده است اما این فناوری ها در خلق یک موجود انسانی از هیچ کاملاً ناتوان بوده اند.

می توان گفت که هدف تحقیقات دربارۀ هوش مصنوعی خلق یک موجود از هیچ است و آنهایی که به لحاظ فلسفی با امکان هوش مصنوعی مخالفت کرده اند، نظیر هربرت (Herbert ) و استوارت دریفوس(Stuart Dreyfus) در مقاله شان در سال ۱۹۶۰ با عنوان “کیمیاگری و هوش مصنوعی” ، آن را با کیمیاگری قیاس کرده اند. البته از آنجایی که هدف خاص کیمیاگری شبیه سازی انسان بوده نه خلق یک موجود از هیچ، تحقیقات ژنتیک به خصوص پیوند زدن به این هدف نزدیکتر خواهد بود.

محبت

: برای محبت
این اسماء را در ورقه ای سفید به مشک و زعفران و گلاب نوشته و را طالب همراه خود نگه دارد و بخور برای انجام این عمل صندل سرخ و عود خوشبو است و این عمل را باید در روز 5 شنبه در ساعت مشتری یا در روز جمعه در ساعت زهره انجام داد و در اول ماه بهتر است 
بسم الله الرحمن الرحیم
اشازنوش 3 کفیطیوش 3 دبراوش 3 قیوش 3 ثنوش 3 قنوش 3 شجکیوش 3 هبوش 3 طقطقوش 3 توکلوا یا خدام هذه اسماء و اجلبوا قلب فلان بنت فلان الی فلان بن فلان الوحا 3 العجل 3 الساعة 3
 

مادي شدن اجنّه و شياطين در عهد سليمان نبي (ع)


مادي شدن اجنّه و شياطين در عهد سليمان نبي (ع)

 

الف. دلايل قرآني
 

1. متابعت بزرگان جامعه از تلاوت شياطين و تعليم سحر و علم نجوم به مردم، توسط شياطين
 

در آيه 12 سوره بقره درباره مبتلا شدن جمعي از بزرگان و علماي عصر سليمان نبي(ع) به تعليمات شيطاني سخن به ميان آمده است:
« و آنچه را که شيطان [ صفت] ها در سلطنت سليمان خوانده [و درس گرفته] بودند، پيروي کردند و سليمان (ع) کفر نورزيد؛ ليکن آن شيطان [ صفت] ها به کفر گراييدند که به مردم سحر مي آموختند و [ نيز از] آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت در بابل فرستاده شده بود[ پيروي کردند] با اينکه آن دو [ فرشته] هيچ کس را تعليم [ سحر] نمي کردند؛ مگر آنکه [ قبلاً به او] مي گفتند: ما [ وسيله] آزمايشي [ براي شما] هستيم. پس زنهار کافر نشوي و[لي ] آنها از آن دو [ فرشته] چيزهايي مي آموختند که به وسيله آن ميان مرد و همسرش جدايي بيافکنند؛ هر چند بدون فرمان خدا نمي توانستند به وسيله آن به احدي زيان برسانند و [ خلاصه] چيزي مي آموختند که برايشان زيان داشت و سودي بديشان نمي رسانيد و قطعاً [ يهوديان] دريافته بودند که هر کس خريدار اين [ متاع] باشد، در آخرت بهره اي ندارد. وه! که چه بد بود آنچه به جان خريدند: اگر مي دانستند.»(1)
در آيه مزبور واضح است که:
شياطين در ملک سليمان(ع)، عملي به نام « تلاوت» و عملي به نام « تعليم» انجام مي داده اند.
عده اي که همان اوتوالکتاب و بزرگان علمي در زمان سليمان(ع)بودند، به متابعت از تلاوت ها و تعليمات شياطين مشغول شدند؛ شياطين دو نوع علم را مستقيماً به مردم تعليم داده اند: علم سحر و علوم مطرح شده توسط هاروت و ماروت ( علم نجوم).
علوم مطروحه، علومي بوده که موجب آسيب هاي جدي فردي و اجتماعي شده است.
شدت متابعت از شياطين در ملک سليمان(ع) و تأثير گذاري کافرانه آنان درحدي بوده است که خداوند تعمد دارد تا سليمان(ع) را از کفر تبرئه کند، گو اينکه واضح است که همه افراد جامعه، به تبع فعل شياطين، دچار آسيب شده بودند.
گستردگي اين موضوع تا آنجاست که سليمان(ع) نيز نيازمند تبرئه خدايي است، هم از جهت کمي ( در موضوعات متعدد ) و هم از جهت کيفي ( اثر گذار در اعتقاد و ... مردم).
با توجه به آنچه گذشت، حضور و رؤيت مادي شياطين در ملک سليماني واضح است؛ زيرا سخن نه از «القاء» ، بلکه از « تلاوت» و « تعليم» توسط شياطين است و اين جز با حضور مادي ممکن نخواهد بود.
و جالب آنکه حضور مادي شياطين پس از هبوط آدم (ع) تنها در مقطع سليماني واقع شده است؛ اگر شياطين مي توانستند در هر دوره اي اين گونه فتنه گري کنند، خداوند متعال فقط در مقطع سليماني اين نوع اختيارات را برايشان مطرح نمي کرد و اين موضوع را از اختيارات عمومي آنها مي ناميد!
آيا تا به حال اين سؤال برايتان مطرح شده است که به چه دليل نمرود و فرعون پيش از ولادت ابراهيم (ع) و موسي (ع) از ولادت اين رسولان الهي با خبر بوده و کمر همت به قتل ايشان بسته بودند؟ آيا اين ماجرا جز با حمايت جبهه شيطاني و جز با القاء ، وسوسه و ... آنان و استفاده از علوم ماورايي بوده است؟ اگر چنين است، پس ولادت سليمان(ع) و تحقير و تذليل شياطين نيز موضوعي عيان براي جبهه شيطاني بوده است و قتل سليمان(ع) نيز موضوعي جدي براي ايشان! و عدم تعليم سحر به مردم در زمان داوود (ع) و پيش از آن، جهت قتل داوود (ع) و سليمان(ع)، خود دليلي بر مادي نبودن شياطين جهت تحقق آرزويشان پيش از مقطع مادي شدنشان در زمان سليمان(ع) است.

2. آيات تسخير اجنه و شياطين
 

در آيات سوره ص، خداوند از بنّايي و غوّاصي شياطين سخن مي گويد و از غل و زنجير بوده برخي از ايشان در زمان سليمان(ع).
در ايات سوره انبياء خداوند از غوّاصي و برخي افعال ديگر توسط شياطين براي سليمان(ع) سخن مي گويد.
در آيات سوره سبأ، خداوند از ساختن عمارات و ابزارهاي متعدد توسط اجنه سخن مي گويد و از عذابي که بر نافرمانيشان واقع کرده است.
« فسخرنان له الريح تجري بامره رخاء حيث اصاب* و الشياطين کل بناء و غواص* و آخرين مقرنين في الاصفاد؛(2) پس باد را در اختيار او قرار داديم که هر جا تصميم مي گرفت، به فرمان او نرم و روان مي شد؛ و شيطان ها را [ از ] بنا و غواص؛ تا [ وحشيان] ديگر را که جفت جفت با زنجيرها به هم بسته بودند، [ تحت فرمانش در آورديم].»
با تأمل در اين آيات، پرسش هايي جدي برايمان مطرح مي شود؛ از جمله آنکه چرا تنها سليمان(ع) اين موجودات را تسخير مي کند؟ مگر پيامبران قبلي قدرت تسخير نداشته اند؟ و اگر چنين بوده است، پس چرا خداوند اين ماجرا را تنها به سليمان(ع) نسبت مي دهد؟ آيا ذوالقرنين که يأجوج و مأجوج را مهار مي کند، بقيه اجنه را نمي تواند به بند کشد؟ و اگر مها رکرده است، چرا خداوند ماجرا را به اسم سليمان(ع) ثبت مي کند؟
تنها يک پاسخ نسبت به اين موضوع وجود دارد و آن اينکه اجنه هميشه وجود داشته اند؛ اما اثر گذاري معضل آفرين آنها در زمان سليمان(ع) واقع شده است، در زمان او اين اثر گذاري موجب معضلاتي عظيم شده و نياز است تا سليمان(ع) با تسخير و به کارگيري ايشان، تهديد را به فرصتي مناسب تبديل کند و البته آن چيز که اثر گذاري اجنه و شياطين را متفاوت با دوره هاي قبل و بعد سليمان (ع) مي کند، حضور مادي اجنه در زمين است و با پذيرش اين منطق، بسياري از پرسش ها پاسخ داده مي شود.

3. ساختن عمارات و ابزارهاي متعدد توسط اجنه
 

در سوره سبأ درباره خدماتي که اجنه به حضرت سليمان(ع) مي دادند، آمده است:
« و باد رابراي سليمان [ رام کرديم] که رفتن آن بامداد يک ماه و آمدنش شبانگاه يک ماه[ راه] بود و معدن مس را براي او ذوب [ و روان] گردانيديم و برخي از جن به فرمان پرودرگارشان پيش او کار مي کردند و هر کس از آنها از دستور ما سر بر مي تافت از عذاب سوزان به او مي چشانيديم؛ [ آن متخصصان] براي او هر چه مي خواست از نمازخانه ها و مجسمه ها و ظروف بزرگ مانند حوضچه ها و ديگ هاي چسبيده به زمين مي ساختند اي خاندان داوود شکرگزار باشيد و ازبندگان من اندکي سپاسگزارند.»(3)
در اين آيات، حداقل 5 موضوع در ارتباط با اجنه مطرح شده است:
1. جريان چشمه هاي مس و به کارگيري اجنه در اين راستا؛
2. ساخت محاريب ( محراب ها)؛
3. ساخت تماثيل؛
4. ساخت ظرف هايي همچون حوض؛
5. ساخت ديگ هاي ثابت و بزرگ غير قابل انتقال.
با تأمل در اين آيات، پرسش هايي جدي براي ما ايجاد مي شود از جمله آنکه آيا سليمان(ع) جامعه اي وهمي را سامان داده است که در آن بناهاي عظيم ناگهان ساخته مي شود؟ ظروف غذاي عظيم به يک باره شکل مي گيرد؟ محاريب به صورت اتفاقي بنا مي شود؟ و ... در حالي که هيچ اثري از سازندگان آن مطرح نيست؟ که اگر چنين باشد، چه موضوعي در تربيت رقم خواهد خورد؟ و آيا اين روال، جامعه را به سمت وهم بيشتر حرکت خواهد داد يا به سمت هدايت و ارتقاء و کمال؟
پاسخ آنکه: جامعه سليماني جامعه اي براي جريان تربيت الهي است:
« و اورثنا القوم الذين کانوا يستضعفون مشارق الارض و مغاربها التي بارکنا فيها و تمت کلمت ربک الحسني علي بني اسرائيل بما صبروا و دمرنا ما کان يصنع فرعون و قومه و ما کانوا يعرشون؛(4) و به آن گروهي که پيوسته تضعيف مي شدند [ بخش هاي] باختر و خاوري سرزمين [ فلسطين] را که در آن برکت قرار داده بوديم، به ميراث عطا کرديم و به پاس آنکه صبر کردند، وعده نيکوي پروردگارت به فرزندان اسرائيل تحقق يافت و آنچه را که فرعون و قومش ساخته و افراشته بودند، ويران کرديم.»
و در جريان تربيت، اين انسان، خليفه الله است و اشرف مخلوقات که دشمن آشکار بشر را به خدمت گرفته و آنان را در جهت تأمين منافع الهي به کار مي گيرد. در اين ميان، نوع سخن، چگونگي تعامل و نوع تربيت سليماني در پيچيده ترين شرايط موجود است که مي تواند ارائه گر « مُلک الهي» و نشان دهنده قوت يک « مَلِک الهي» در اداره توحيدي يک جامعه باشد.

4. رؤيت لشکر اجنه
 

در آيات سوره نمل مشخص است که سه نوع لشکر براي سليمان(ع) وجود داشته است: لشکرهايي از جن و انس و پرندگان و اين موضوع براي خاندان مختلف هم عيان بوده است.
سخن مورچه از « جنود» سليمان(ع) است و نه « جند» سليمان، مورچه از کجا مطلع است که سليمان(ع) لشکري از جنيان دارد؟ آيا جز اين است که آنان را همچون لشکر انسان ها و پرندگان، در هيبتي مادي مي بيند؟
چنان که سوره نمل آمده است:
« و براي سليمان سپاهيانش از جن و انس و پرندگان جمع آوري شدند و [ براي رژه] دسته دسته گرديدند؛ تا آنگاه که به وادي مورچگان رسيدند. مورچه اي [ به زبان خويش] گفت: اي مورچگان به خانه هايتان داخل شويد، مبادا سليمان و سپاهيانش نديده و ندانسته شما را پايمال کنند.» (5)

5. سليمان(ع) و ايجاد آزموني دشوار بين انس و جن، جهت تعيين وصي
 

در ادامه، سوره نمل آزمون دشوار برگزار شده در ميان جنود حضرت سليمان(ع) اعم از جن و انس سخن مي گويد؛ مي فرمايد:
« کسي که نزد او دانشي از کتاب [الهي] بود، گفت: من آن را پيش از آنکه چشم خود را بر هم زني برايت مي آورم. پس چون [ سليمان] آن [ تخت] را نزد خود مستقر ديد، گفت: اين از فضل پروردگار من است تا مرا بيازمايد که آيا سپاسگزارم يا ناسپاسي مي کنم و هر کس سپاس گزارد، تنها به سود خويش سپاس مي گذارد و هر کس ناسپاسي کند، بي گمان پروردرگارم بي نياز و کريم است.»(6)
در اين آيات از چند موضوع سخن گفته شده است: 
صحنه اي که سليمان(ع) مي خواهد به تعيين جانشين بپردازد و وصي خود را معرفي نمايد. ( به حسب روايات) سليمان، به عموم افرادي که در پيشگاهش بودند، يعني « جنوده من الجن و الانس و الطير» رو کرده و ايشان را به آزموني دشوار، جهت آشکار شدن موقعيت و توانشان فرا مي خواند.
خطاب سليمان(ع) به بزرگان قوم است: « ايها الملؤا» و از ايشان مي خواهد ميزان توان خود را در آوردن تخت بلقيس از فاصله اي طولاني ( حدود 1000 کيلومتر) مشخص کنند.
بزرگ از عفاريت طايفه جن، سرعت آوردن تخت بلقيس را به ميزان از جاي برخاستن سليمان(ع) طرح مي کند و آصف، سرعت فعل خود را به ميزان چشم برهم زدني توسط سليمان(ع). 
با توجه به آنچه گذشت، مرئي بودن اجنه نزد اهل آن مجلس بزرگ کاملا عيان است؛ زيرا اولاً عرصه، عرصه زورآزمايي دو طايفه است، بي شک زورآزمايي دو طايفه اي که يکي از ايشان قابل رؤيت نيست، موضوعي مضحک و تنش آفرين است.
و ثانياً اگر اجنه تنها براي حضرت سليمان(ع) قابل رؤيت باشند، او بايد تنها ايشان را مورد خطاب قرار دهد نه آنکه بزرگان خويش در هر طايفه اي را مورد خطاب قرار دهد و ايشان هم پاسخ گويند.

6. فوت سليمان(ع) و باقي ماندن عذاب بر اجنه تا زمان اطلاع آنان از فوت وي
 

ماجراي رحلت حضرت سليمان(ع) نيز بخشي خواندني از اين ماجراي شگفت است:
« پس چون مرگ را بر او مقرر داشتيم، جز جنبنده اي خاکي [ =موريانه] که عصاي او را [ به تدريج] مي خورد، [ آدميان را] از مرگ او آگاه نگردانيد. پس چون [ سليمان] فرو افتاد، براي جنيان روشن گرديد که اگر غيب مي دانستند در آن عذاب خفت آور [ باقي] نمي ماندند.»(7)
در اين آيه، سخن از فوت سليمان(ع) است و عدم اطلاع اجنه از آن و به تبع باقي ماندن در عذابي که سليمان(ع) بر ايشان واقع کرده بود.
به راستي چگونه ممکن است که عذابي تنها در مقطع سليماني بر اجنه واقع شود، با فوت او بر طرف نشود و تا زمان اطلاع اجنه از فوت سليمان(ع) ( يک سال پس از فوت) نيز اين عذاب بر اجنه باقي بماند؟ آيا مي توان اين ويژگي ها را مختص اجنه غير مرئي و مادي دانست؟ اگر چنين است، پس چرا اجنه نتوانستند تا يک سال پس از فوت سليمان(ع) از عذاب ها رهايي پيدا کنند ؟ و چرا به محض اطلاع از فوت سليمان(ع) خود را از عذاب رهاندند؟ آيا جز اين است که اين عذاب در حيطه ملک سليماني و به صورت مادي بوده است و البته بر اجنه اي که در هيئت مادي در آمده اند؟

دلايل روايي
 

1. روايت غليظ شدن شياطين در زمان سليمان(ع):
 

از هشام بن حکم نقل شده که زنديقي از امام صادق (ع) پرسيد: آيا سجده براي غير خدا صحيح است؟ امام صادق (ع) فرمودند: «نه» گفت: پس چگونه خداوند ملائکه را دستور داد تا بر آدم سجده کنند؟ فرمودند: « کسي که به امر و دستور خدا سجده کند، او براي خداست؛ زيرا اطاعت فرمان او را نموده است.» پرسيد: کهانت و جادوگري از کجا به وجود آمد و چگونه خبر از آينده مي دهند؟ فرمودند:
« کهانت در جاهليت بود، هر موقعي که فاصله اي پيدا مي شود از عصر پيامبران، کاهن شبيه حاکم و داور ميان مردم بود که در مسائل و وقايعي که نمي دانستند به او مراجعه مي کردند. او نيز جريان هايي که بعد به وجود مي آمد، به آنها اطلاع مي داد، اين اطلاع کاهن از آينده ، به چند طريق پيدا مي شد:
تيزبيني و تيز هوشي و به سبب خطور و زيرکي و آگاهي بر دلش القاء مي شد، زيرا آنچه در روي زمين به وجود مي آمد، شيطان مطلع بوده و آن را به کاهن مي رسانده و وقايع اطراف و داخل منازل را به او مي گفت.
در مورد خبرهاي آسماني، شياطين مي رفتند در جاهايي که چيزي به گوش آنها برسد، در آن زمان که از استراق سمع ممنوع نبودند و هدف سنگ هاي آسماني قرار نمي گرفتند. علت اينکه از آنها جلوگيري به عمل آمد اين بود که روي زمين از اشخاص، عملي شبيه وحي بروز نيابد و مسئله تشخيص پيامبر و نبوت، بر مردم مشکل نشود تا حجت بر مردم ثابت گردد و اشتباهي به وجود نيايد. شيطان يک کلمه از اخبار آسمان را در مورد حوادثي که براي مردم پيش مي آمد، مي شنيد، آن را حفظ مي کرد، به زمين مي آمد و بر کاهن القا مي نمود. از طرف خود کلماتي نيز به آن مي افزود، حق را با باطل مي آميحت. آنچه کاهن درست مي گفت از اطلاعاتي بود که شيطان از آسمان گرفته بود و آنچه اشتباه مي کرد از مطالبي بود که شيطان بر آن افزوده بود. از زماني كه شياطين از استراق سمع ممنوع شدند، ديگر کهانت از ميان رفت. در اين زمان شيطان ها به کاهنان وقايعي را که مردم با يک ديگر گفت و گو مي کنند و جريان هايي که نقل مي کنند، مي رسانند. گاهي نيز شياطين به يکديگر وقايعي که در جاهاي دور اتفاق افتاده از قبيل سرقت، قتل يا گمشده مي گويند، آنها نيز مثل انسان ها راستگو و دروغگو هستند.»
پرسيد: چگونه شياطين به آسمان بالا مي روند و حال آنکه ايشان مانند مردمند در خلقت و کثافت و اگر چنين نبودند، چگونه براي حضرت سليمان(ع) عمارت ها مي ساختند و کارهاي دشوار مي کردند که فرزندان آدم از آنها عاجز بودند؟ حضرت فرمود: « ايشان اجسام لطيفه اند و غذاي ايشان نسيم است، به اين دليل، بي نردبان مي توانند به آسمان بالا بروند، در حالي که جسم سنگين نمي تواند بالا برود؛ مگر با نردبان يا وسيله اي ديگر.»
گفت: اصل سحر از چيست؟ ساحر چگونه قدرت بر آن کارهايي که مي گويند، پيدا کرده است؟ فرمود: « سحر چند نوع است: يک نوع مانند علم طب است. همان طوري که پزشکان براي هر دردي دوايي دارند، ساحران نيز براي هر صحت و آرامشي، بلا و فتنه اي دارند و براي هر عافيت و سلامتي، بيماري و گرفتاري اي و براي هر چيزي حيله اي انديشيده اند. نوع ديگر، تيزهوشي و سرعت عمل و شعبده بازي و سبک بالي است. يک نوع هم استفاده از شياطيني است که با آنها ارتباط دارند. گفت: شياطين چگونه بر سحر اطلاع يافته اند؟ فرمود: از همان راهي که پزشکان به علم طب اطلاع يافته اند. برخي از اطلاعات به وسيله تجربه پيدا شده و برخي علاج و دوا است.»
پرسيد: درباره آن دو ملک به نام هاروت و ماروت که مردم مي گويند: آن دو به اشخاص سحر مي آموزند، چه مي فرماييد؟ فرمود:« آن دو وسيله اي براي آزمايش و امتحان هستند. تسبيح آنها چنين است: هر کس امروز چنين کند، چنان خواهد شد.
اگر به وسيله فلان چير معالجه کند، چنان مي شود. انواع سحر مي آموزد. هر چه مي گويند؛ اما آن دو ملک مي گويند: ما براي شما آزمايش هستيم. آنچه زيان بخش براي شماست و سودي ندارد، از ما نگيريد.»
گفت: آيا ساحر مي تواند به وسيله سحر، انسان را به صورت سگ و الاغ يا چير ديگر در آورد؟ فرمود: « او ناتوان تر از اينها و عاجزتر است از آنکه تغييري در آفرينش خدا دهد. هر کس ترکيب صورتي که خدا قرار داده تغيير دهد، شريک اوست در آفرينش. خداوند منزه است از اينکه شريکي داشته باشد.
اگر ساحر چنين قدرتي داشته باشد، بايد بتواند امراض، ناراحتي ها، سفيدمويي، فقر و گرسنگي را از خود بر طرف نمايد. بزرگترين عمل ساحر سخن چيني است که موجب جدايي دو دوست و علاقه مند به يکديگر مي شود و سبب خون ريزي و خانه خرابي و رسوايي مي گردد. سخن چين بدترين فرد روي زمين است. نزديک ترين سخن ساحران به درستي، آن چيزهايي است که به منزله طب است...»(8)

2. بناي شهري توسط اجنه در زمان سليمان(ع) در اسپانيا شعبي گفت: عبدالملک مروان مرا خواست و گفت: موسي بن نصير به من نوشته است، خبر رسيده که شهري از مس وجود دارد که آن را حضرت سليمان(ع) بنا کرده و گويند سليمان(ع) به جنيان دستور داد که آن را بنا کنند. پس جماعتي از جن اجتماع نموده، آن را بنا کردند و نوشته اند که: آن شهر از چشمه مس گداخته است که خداوند براي حضرت سليمان(ع) پديد آورد و آن قصر در بيابان اندلس ( اسپانيا) است و گويند: گنج هايي که خداوند براي حضرت سليمان(ع) به وديعت گذارده، در آن است.
 

اکنون اجازه مي خواهم که به سوي آن قصر بروم. مي گويند راه آن بسي دشوار است و جز با ساز و برگ و غذاي کافي، اين مسافرت طولاني را نمي توان طي کرد و هر کس تا کنون به قصد آن شتافته، دست به آن نيافته است، مگر دارا. اسکندر مقدوني پس از قتل دارا گفت: به خدا قسم همه اقاليم و نقاط زمين را زير پا گذاردم و اهل هر سرزمين پيش من سر تسليم فرود آوردند و هر محلي را گشودم، مگر اين قسمت از اندلس را که پيش از من دارا به آن رسيده بود و بر من نيز لازم است که آهنگ آنجا کنم، تا از دست يافتن به جايي که دارا نسبت به رسيدن به آن اقدام کرده است، باز نمانم. پس خود را براي رفتن به آنجا مهيا کرد و يک سال تمام تهيه کار ديد. چون آماده حرکت شد، به وي اطلاع دادند که به علت موانعي، رسيدن به آنجا مشکل است.
عبدالملک بن مروان به موسي بن نصير نوشت که براي رفتن به آنجا خود را مهيا سازد. او نيز بدان جا شتافت و بعد از مراجعت، ماجراي آن را براي عبدالملک نگاشت. موسي بن نصير در پايان نامه نوشته بود: چون روزها سپري شد و آذوقه ما به اتمام رسيد به جانب درياچه پر درختي رهسپار گشتيم و من به طرف ديوار شهر رفتم. ديدم بر ديوار شهر مطالبي به عربي نوشته اند. ايستادم و مشغول خواندن آن شدم و دستور دادم که آن را يادداشت کنند. آن نوشته اشعار زير بود:
حاصل معني اينکه: مردمي که در اين جهان ناپايدار مي خواهند هميشه بمانند، بدانند که اگر کسي درجهان جاويد مي ماند، او سليمان بن داوود بود، که چشمه مس گداخته براي او جاري گشت و به جنيان گفت: خانه اي براي من بنا کنيد که تا روز رستاخيز سالم بماند، آنها هم کاخي ساختند که از عظمت سر به فلک مي کشيد. سليمان(ع) گنج هاي روي زمين را در آنها پنهان کرد تا روزي کشف شود، ولي بالاخره سليمان(ع) مُرد و در زير خاک پنهان شد.
اين ماجرا براي اين است که مردم بدانند زندگي دنيا فاني است و جز ذات بي زوال خداوند احديت کسي باقي نيست تا زماني که از نسل عدنان و اولاد هاشم، بهترين مولود به وجود آيد و خداوند او را با نشانه هاي مخصوص در نزد مردم جهان ممتاز گرداند. او اختياردار مردم روي زمين است و جانشينان او نيز چنين هستند. آنها پيشوايان دوازده گانه و حجت پروردگارند تا زماني که قائم آنها به فرمان خداوند قيام کند و اين هنگامي است که او را از آسمان به نام، صدا زنند.
چون عبدالملک اين نامه را خواند يا ( بنا بر روايتي) طالب بن مدرک، فرستاده موسي بن نصير ماجرا را به وي گزارش داد، عبدالملک از محمد بن شهاب زهري که در مجلس حضور داشت، پرسيد درباره اين موضوع عجيب، چه مي گويي؟
زهري گفت: چنان مي بينم و چنين پندارم که جماعتي از جن، نگهبان شهر مزبور بوده و نمي گذاشتند کسي به آنجا دست يابد! عبدالملک پرسيد: درباره کسي که او را از آسمان به نام صدا کنند، اطلاعي داري؟ گفت : يا اميرالمؤمنين! اين موضوع را نشنيده بيانگار! عبدالملک گفت: چگونه مي توانم چيزي که بزرگترين مطلب مورد احتياج من است، نشنيده انگارم؟ آنچه در اين باره مي داني با صراحت هر چه تمام تر بگو! زهري گفت: علي بن الحسين (ع) به من خبر داد که: « اين شخص مهدي (ع) از فرزندان فاطمه (س) دختر پيغمبر (ص) است». عبدالملک گفت: شما هر دو دروغ مي گوييد، اين مردي از ماست!! زهري گفت: من آن را از علي بن الحسين (ع) نقل کردم. اگر مي خواهي از وي جويا شو. مرا نبايد نکوهش کرد. اگر دروغ است، او گفته و اگر آنچه شما مي گوييد، درست باشد، دشمن نظر شما را تأييد کرده است. عبدالملک گفت: من احتياج به پرسش از اولاد ابوتراب ندارم. اي زهري! آنچه را گفتي، مخفي بدار. مبادا کسي آن را از تو بشنود. زهري گفت: مطمئن باش به کسي نخواهم گفت!(9)

3. ديگر روايات مربوط به حضور اجنه و شياطين و اثر گذاري آنان در ملک سليمان(ع)
 

اين روايات را مي توان در جلد 14 بحار و همچنين کتاب ارزشمند « حياه القلوب» جلد 2 مطالعه کرد.

پي‌نوشت‌ها:
 

1. سوره بقره (2)، آيه 102
 

و من الله توفیق: 
👇👇👇
با عضو شدن در کانال تلگرام و اینستاگرام ما هر روز از مطالب علوم عرفانی و ادعیه اذکار و همچنین از مطالب روز روانشناسی هیپنوتیزم و یوگا و موفقیت در گوشی خود در اختیار داشته باشید و در گوشی خود مطالعه کنید.
اینستاگرام
alame_asrar@
تلگرام
https://t.me/alame_asrar
☎️۰۹۱۹۵۹۸۱۸۵۴

مادي شدن اجنّه و شياطين در عهد سليمان نبي (ع)

الف. دلايل قرآني
 

1. متابعت بزرگان جامعه از تلاوت شياطين و تعليم سحر و علم نجوم به مردم، توسط شياطين
 

در آيه 12 سوره بقره درباره مبتلا شدن جمعي از بزرگان و علماي عصر سليمان نبي(ع) به تعليمات شيطاني سخن به ميان آمده است:
« و آنچه را که شيطان [ صفت] ها در سلطنت سليمان خوانده [و درس گرفته] بودند، پيروي کردند و سليمان (ع) کفر نورزيد؛ ليکن آن شيطان [ صفت] ها به کفر گراييدند که به مردم سحر مي آموختند و [ نيز از] آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت در بابل فرستاده شده بود[ پيروي کردند] با اينکه آن دو [ فرشته] هيچ کس را تعليم [ سحر] نمي کردند؛ مگر آنکه [ قبلاً به او] مي گفتند: ما [ وسيله] آزمايشي [ براي شما] هستيم. پس زنهار کافر نشوي و[لي ] آنها از آن دو [ فرشته] چيزهايي مي آموختند که به وسيله آن ميان مرد و همسرش جدايي بيافکنند؛ هر چند بدون فرمان خدا نمي توانستند به وسيله آن به احدي زيان برسانند و [ خلاصه] چيزي مي آموختند که برايشان زيان داشت و سودي بديشان نمي رسانيد و قطعاً [ يهوديان] دريافته بودند که هر کس خريدار اين [ متاع] باشد، در آخرت بهره اي ندارد. وه! که چه بد بود آنچه به جان خريدند: اگر مي دانستند.»(1)
در آيه مزبور واضح است که:
شياطين در ملک سليمان(ع)، عملي به نام « تلاوت» و عملي به نام « تعليم» انجام مي داده اند.
عده اي که همان اوتوالکتاب و بزرگان علمي در زمان سليمان(ع)بودند، به متابعت از تلاوت ها و تعليمات شياطين مشغول شدند؛ شياطين دو نوع علم را مستقيماً به مردم تعليم داده اند: علم سحر و علوم مطرح شده توسط هاروت و ماروت ( علم نجوم).
علوم مطروحه، علومي بوده که موجب آسيب هاي جدي فردي و اجتماعي شده است.
شدت متابعت از شياطين در ملک سليمان(ع) و تأثير گذاري کافرانه آنان درحدي بوده است که خداوند تعمد دارد تا سليمان(ع) را از کفر تبرئه کند، گو اينکه واضح است که همه افراد جامعه، به تبع فعل شياطين، دچار آسيب شده بودند.
گستردگي اين موضوع تا آنجاست که سليمان(ع) نيز نيازمند تبرئه خدايي است، هم از جهت کمي ( در موضوعات متعدد ) و هم از جهت کيفي ( اثر گذار در اعتقاد و ... مردم).
با توجه به آنچه گذشت، حضور و رؤيت مادي شياطين در ملک سليماني واضح است؛ زيرا سخن نه از «القاء» ، بلکه از « تلاوت» و « تعليم» توسط شياطين است و اين جز با حضور مادي ممکن نخواهد بود.
و جالب آنکه حضور مادي شياطين پس از هبوط آدم (ع) تنها در مقطع سليماني واقع شده است؛ اگر شياطين مي توانستند در هر دوره اي اين گونه فتنه گري کنند، خداوند متعال فقط در مقطع سليماني اين نوع اختيارات را برايشان مطرح نمي کرد و اين موضوع را از اختيارات عمومي آنها مي ناميد!
آيا تا به حال اين سؤال برايتان مطرح شده است که به چه دليل نمرود و فرعون پيش از ولادت ابراهيم (ع) و موسي (ع) از ولادت اين رسولان الهي با خبر بوده و کمر همت به قتل ايشان بسته بودند؟ آيا اين ماجرا جز با حمايت جبهه شيطاني و جز با القاء ، وسوسه و ... آنان و استفاده از علوم ماورايي بوده است؟ اگر چنين است، پس ولادت سليمان(ع) و تحقير و تذليل شياطين نيز موضوعي عيان براي جبهه شيطاني بوده است و قتل سليمان(ع) نيز موضوعي جدي براي ايشان! و عدم تعليم سحر به مردم در زمان داوود (ع) و پيش از آن، جهت قتل داوود (ع) و سليمان(ع)، خود دليلي بر مادي نبودن شياطين جهت تحقق آرزويشان پيش از مقطع مادي شدنشان در زمان سليمان(ع) است.

2. آيات تسخير اجنه و شياطين
 

در آيات سوره ص، خداوند از بنّايي و غوّاصي شياطين سخن مي گويد و از غل و زنجير بوده برخي از ايشان در زمان سليمان(ع).
در ايات سوره انبياء خداوند از غوّاصي و برخي افعال ديگر توسط شياطين براي سليمان(ع) سخن مي گويد.
در آيات سوره سبأ، خداوند از ساختن عمارات و ابزارهاي متعدد توسط اجنه سخن مي گويد و از عذابي که بر نافرمانيشان واقع کرده است.
« فسخرنان له الريح تجري بامره رخاء حيث اصاب* و الشياطين کل بناء و غواص* و آخرين مقرنين في الاصفاد؛(2) پس باد را در اختيار او قرار داديم که هر جا تصميم مي گرفت، به فرمان او نرم و روان مي شد؛ و شيطان ها را [ از ] بنا و غواص؛ تا [ وحشيان] ديگر را که جفت جفت با زنجيرها به هم بسته بودند، [ تحت فرمانش در آورديم].»
با تأمل در اين آيات، پرسش هايي جدي برايمان مطرح مي شود؛ از جمله آنکه چرا تنها سليمان(ع) اين موجودات را تسخير مي کند؟ مگر پيامبران قبلي قدرت تسخير نداشته اند؟ و اگر چنين بوده است، پس چرا خداوند اين ماجرا را تنها به سليمان(ع) نسبت مي دهد؟ آيا ذوالقرنين که يأجوج و مأجوج را مهار مي کند، بقيه اجنه را نمي تواند به بند کشد؟ و اگر مها رکرده است، چرا خداوند ماجرا را به اسم سليمان(ع) ثبت مي کند؟
تنها يک پاسخ نسبت به اين موضوع وجود دارد و آن اينکه اجنه هميشه وجود داشته اند؛ اما اثر گذاري معضل آفرين آنها در زمان سليمان(ع) واقع شده است، در زمان او اين اثر گذاري موجب معضلاتي عظيم شده و نياز است تا سليمان(ع) با تسخير و به کارگيري ايشان، تهديد را به فرصتي مناسب تبديل کند و البته آن چيز که اثر گذاري اجنه و شياطين را متفاوت با دوره هاي قبل و بعد سليمان (ع) مي کند، حضور مادي اجنه در زمين است و با پذيرش اين منطق، بسياري از پرسش ها پاسخ داده مي شود.

3. ساختن عمارات و ابزارهاي متعدد توسط اجنه
 

در سوره سبأ درباره خدماتي که اجنه به حضرت سليمان(ع) مي دادند، آمده است:
« و باد رابراي سليمان [ رام کرديم] که رفتن آن بامداد يک ماه و آمدنش شبانگاه يک ماه[ راه] بود و معدن مس را براي او ذوب [ و روان] گردانيديم و برخي از جن به فرمان پرودرگارشان پيش او کار مي کردند و هر کس از آنها از دستور ما سر بر مي تافت از عذاب سوزان به او مي چشانيديم؛ [ آن متخصصان] براي او هر چه مي خواست از نمازخانه ها و مجسمه ها و ظروف بزرگ مانند حوضچه ها و ديگ هاي چسبيده به زمين مي ساختند اي خاندان داوود شکرگزار باشيد و ازبندگان من اندکي سپاسگزارند.»(3)
در اين آيات، حداقل 5 موضوع در ارتباط با اجنه مطرح شده است:
1. جريان چشمه هاي مس و به کارگيري اجنه در اين راستا؛
2. ساخت محاريب ( محراب ها)؛
3. ساخت تماثيل؛
4. ساخت ظرف هايي همچون حوض؛
5. ساخت ديگ هاي ثابت و بزرگ غير قابل انتقال.
با تأمل در اين آيات، پرسش هايي جدي براي ما ايجاد مي شود از جمله آنکه آيا سليمان(ع) جامعه اي وهمي را سامان داده است که در آن بناهاي عظيم ناگهان ساخته مي شود؟ ظروف غذاي عظيم به يک باره شکل مي گيرد؟ محاريب به صورت اتفاقي بنا مي شود؟ و ... در حالي که هيچ اثري از سازندگان آن مطرح نيست؟ که اگر چنين باشد، چه موضوعي در تربيت رقم خواهد خورد؟ و آيا اين روال، جامعه را به سمت وهم بيشتر حرکت خواهد داد يا به سمت هدايت و ارتقاء و کمال؟
پاسخ آنکه: جامعه سليماني جامعه اي براي جريان تربيت الهي است:
« و اورثنا القوم الذين کانوا يستضعفون مشارق الارض و مغاربها التي بارکنا فيها و تمت کلمت ربک الحسني علي بني اسرائيل بما صبروا و دمرنا ما کان يصنع فرعون و قومه و ما کانوا يعرشون؛(4) و به آن گروهي که پيوسته تضعيف مي شدند [ بخش هاي] باختر و خاوري سرزمين [ فلسطين] را که در آن برکت قرار داده بوديم، به ميراث عطا کرديم و به پاس آنکه صبر کردند، وعده نيکوي پروردگارت به فرزندان اسرائيل تحقق يافت و آنچه را که فرعون و قومش ساخته و افراشته بودند، ويران کرديم.»
و در جريان تربيت، اين انسان، خليفه الله است و اشرف مخلوقات که دشمن آشکار بشر را به خدمت گرفته و آنان را در جهت تأمين منافع الهي به کار مي گيرد. در اين ميان، نوع سخن، چگونگي تعامل و نوع تربيت سليماني در پيچيده ترين شرايط موجود است که مي تواند ارائه گر « مُلک الهي» و نشان دهنده قوت يک « مَلِک الهي» در اداره توحيدي يک جامعه باشد.

4. رؤيت لشکر اجنه
 

در آيات سوره نمل مشخص است که سه نوع لشکر براي سليمان(ع) وجود داشته است: لشکرهايي از جن و انس و پرندگان و اين موضوع براي خاندان مختلف هم عيان بوده است.
سخن مورچه از « جنود» سليمان(ع) است و نه « جند» سليمان، مورچه از کجا مطلع است که سليمان(ع) لشکري از جنيان دارد؟ آيا جز اين است که آنان را همچون لشکر انسان ها و پرندگان، در هيبتي مادي مي بيند؟
چنان که سوره نمل آمده است:
« و براي سليمان سپاهيانش از جن و انس و پرندگان جمع آوري شدند و [ براي رژه] دسته دسته گرديدند؛ تا آنگاه که به وادي مورچگان رسيدند. مورچه اي [ به زبان خويش] گفت: اي مورچگان به خانه هايتان داخل شويد، مبادا سليمان و سپاهيانش نديده و ندانسته شما را پايمال کنند.» (5)

5. سليمان(ع) و ايجاد آزموني دشوار بين انس و جن، جهت تعيين وصي
 

در ادامه، سوره نمل آزمون دشوار برگزار شده در ميان جنود حضرت سليمان(ع) اعم از جن و انس سخن مي گويد؛ مي فرمايد:
« کسي که نزد او دانشي از کتاب [الهي] بود، گفت: من آن را پيش از آنکه چشم خود را بر هم زني برايت مي آورم. پس چون [ سليمان] آن [ تخت] را نزد خود مستقر ديد، گفت: اين از فضل پروردگار من است تا مرا بيازمايد که آيا سپاسگزارم يا ناسپاسي مي کنم و هر کس سپاس گزارد، تنها به سود خويش سپاس مي گذارد و هر کس ناسپاسي کند، بي گمان پروردرگارم بي نياز و کريم است.»(6)
در اين آيات از چند موضوع سخن گفته شده است: 
صحنه اي که سليمان(ع) مي خواهد به تعيين جانشين بپردازد و وصي خود را معرفي نمايد. ( به حسب روايات) سليمان، به عموم افرادي که در پيشگاهش بودند، يعني « جنوده من الجن و الانس و الطير» رو کرده و ايشان را به آزموني دشوار، جهت آشکار شدن موقعيت و توانشان فرا مي خواند.
خطاب سليمان(ع) به بزرگان قوم است: « ايها الملؤا» و از ايشان مي خواهد ميزان توان خود را در آوردن تخت بلقيس از فاصله اي طولاني ( حدود 1000 کيلومتر) مشخص کنند.
بزرگ از عفاريت طايفه جن، سرعت آوردن تخت بلقيس را به ميزان از جاي برخاستن سليمان(ع) طرح مي کند و آصف، سرعت فعل خود را به ميزان چشم برهم زدني توسط سليمان(ع). 
با توجه به آنچه گذشت، مرئي بودن اجنه نزد اهل آن مجلس بزرگ کاملا عيان است؛ زيرا اولاً عرصه، عرصه زورآزمايي دو طايفه است، بي شک زورآزمايي دو طايفه اي که يکي از ايشان قابل رؤيت نيست، موضوعي مضحک و تنش آفرين است.
و ثانياً اگر اجنه تنها براي حضرت سليمان(ع) قابل رؤيت باشند، او بايد تنها ايشان را مورد خطاب قرار دهد نه آنکه بزرگان خويش در هر طايفه اي را مورد خطاب قرار دهد و ايشان هم پاسخ گويند.

6. فوت سليمان(ع) و باقي ماندن عذاب بر اجنه تا زمان اطلاع آنان از فوت وي
 

ماجراي رحلت حضرت سليمان(ع) نيز بخشي خواندني از اين ماجراي شگفت است:
« پس چون مرگ را بر او مقرر داشتيم، جز جنبنده اي خاکي [ =موريانه] که عصاي او را [ به تدريج] مي خورد، [ آدميان را] از مرگ او آگاه نگردانيد. پس چون [ سليمان] فرو افتاد، براي جنيان روشن گرديد که اگر غيب مي دانستند در آن عذاب خفت آور [ باقي] نمي ماندند.»(7)
در اين آيه، سخن از فوت سليمان(ع) است و عدم اطلاع اجنه از آن و به تبع باقي ماندن در عذابي که سليمان(ع) بر ايشان واقع کرده بود.
به راستي چگونه ممکن است که عذابي تنها در مقطع سليماني بر اجنه واقع شود، با فوت او بر طرف نشود و تا زمان اطلاع اجنه از فوت سليمان(ع) ( يک سال پس از فوت) نيز اين عذاب بر اجنه باقي بماند؟ آيا مي توان اين ويژگي ها را مختص اجنه غير مرئي و مادي دانست؟ اگر چنين است، پس چرا اجنه نتوانستند تا يک سال پس از فوت سليمان(ع) از عذاب ها رهايي پيدا کنند ؟ و چرا به محض اطلاع از فوت سليمان(ع) خود را از عذاب رهاندند؟ آيا جز اين است که اين عذاب در حيطه ملک سليماني و به صورت مادي بوده است و البته بر اجنه اي که در هيئت مادي در آمده اند؟

دلايل روايي
 

1. روايت غليظ شدن شياطين در زمان سليمان(ع):
 

از هشام بن حکم نقل شده که زنديقي از امام صادق (ع) پرسيد: آيا سجده براي غير خدا صحيح است؟ امام صادق (ع) فرمودند: «نه» گفت: پس چگونه خداوند ملائکه را دستور داد تا بر آدم سجده کنند؟ فرمودند: « کسي که به امر و دستور خدا سجده کند، او براي خداست؛ زيرا اطاعت فرمان او را نموده است.» پرسيد: کهانت و جادوگري از کجا به وجود آمد و چگونه خبر از آينده مي دهند؟ فرمودند:
« کهانت در جاهليت بود، هر موقعي که فاصله اي پيدا مي شود از عصر پيامبران، کاهن شبيه حاکم و داور ميان مردم بود که در مسائل و وقايعي که نمي دانستند به او مراجعه مي کردند. او نيز جريان هايي که بعد به وجود مي آمد، به آنها اطلاع مي داد، اين اطلاع کاهن از آينده ، به چند طريق پيدا مي شد:
تيزبيني و تيز هوشي و به سبب خطور و زيرکي و آگاهي بر دلش القاء مي شد، زيرا آنچه در روي زمين به وجود مي آمد، شيطان مطلع بوده و آن را به کاهن مي رسانده و وقايع اطراف و داخل منازل را به او مي گفت.
در مورد خبرهاي آسماني، شياطين مي رفتند در جاهايي که چيزي به گوش آنها برسد، در آن زمان که از استراق سمع ممنوع نبودند و هدف سنگ هاي آسماني قرار نمي گرفتند. علت اينکه از آنها جلوگيري به عمل آمد اين بود که روي زمين از اشخاص، عملي شبيه وحي بروز نيابد و مسئله تشخيص پيامبر و نبوت، بر مردم مشکل نشود تا حجت بر مردم ثابت گردد و اشتباهي به وجود نيايد. شيطان يک کلمه از اخبار آسمان را در مورد حوادثي که براي مردم پيش مي آمد، مي شنيد، آن را حفظ مي کرد، به زمين مي آمد و بر کاهن القا مي نمود. از طرف خود کلماتي نيز به آن مي افزود، حق را با باطل مي آميحت. آنچه کاهن درست مي گفت از اطلاعاتي بود که شيطان از آسمان گرفته بود و آنچه اشتباه مي کرد از مطالبي بود که شيطان بر آن افزوده بود. از زماني كه شياطين از استراق سمع ممنوع شدند، ديگر کهانت از ميان رفت. در اين زمان شيطان ها به کاهنان وقايعي را که مردم با يک ديگر گفت و گو مي کنند و جريان هايي که نقل مي کنند، مي رسانند. گاهي نيز شياطين به يکديگر وقايعي که در جاهاي دور اتفاق افتاده از قبيل سرقت، قتل يا گمشده مي گويند، آنها نيز مثل انسان ها راستگو و دروغگو هستند.»
پرسيد: چگونه شياطين به آسمان بالا مي روند و حال آنکه ايشان مانند مردمند در خلقت و کثافت و اگر چنين نبودند، چگونه براي حضرت سليمان(ع) عمارت ها مي ساختند و کارهاي دشوار مي کردند که فرزندان آدم از آنها عاجز بودند؟ حضرت فرمود: « ايشان اجسام لطيفه اند و غذاي ايشان نسيم است، به اين دليل، بي نردبان مي توانند به آسمان بالا بروند، در حالي که جسم سنگين نمي تواند بالا برود؛ مگر با نردبان يا وسيله اي ديگر.»
گفت: اصل سحر از چيست؟ ساحر چگونه قدرت بر آن کارهايي که مي گويند، پيدا کرده است؟ فرمود: « سحر چند نوع است: يک نوع مانند علم طب است. همان طوري که پزشکان براي هر دردي دوايي دارند، ساحران نيز براي هر صحت و آرامشي، بلا و فتنه اي دارند و براي هر عافيت و سلامتي، بيماري و گرفتاري اي و براي هر چيزي حيله اي انديشيده اند. نوع ديگر، تيزهوشي و سرعت عمل و شعبده بازي و سبک بالي است. يک نوع هم استفاده از شياطيني است که با آنها ارتباط دارند. گفت: شياطين چگونه بر سحر اطلاع يافته اند؟ فرمود: از همان راهي که پزشکان به علم طب اطلاع يافته اند. برخي از اطلاعات به وسيله تجربه پيدا شده و برخي علاج و دوا است.»
پرسيد: درباره آن دو ملک به نام هاروت و ماروت که مردم مي گويند: آن دو به اشخاص سحر مي آموزند، چه مي فرماييد؟ فرمود:« آن دو وسيله اي براي آزمايش و امتحان هستند. تسبيح آنها چنين است: هر کس امروز چنين کند، چنان خواهد شد.
اگر به وسيله فلان چير معالجه کند، چنان مي شود. انواع سحر مي آموزد. هر چه مي گويند؛ اما آن دو ملک مي گويند: ما براي شما آزمايش هستيم. آنچه زيان بخش براي شماست و سودي ندارد، از ما نگيريد.»
گفت: آيا ساحر مي تواند به وسيله سحر، انسان را به صورت سگ و الاغ يا چير ديگر در آورد؟ فرمود: « او ناتوان تر از اينها و عاجزتر است از آنکه تغييري در آفرينش خدا دهد. هر کس ترکيب صورتي که خدا قرار داده تغيير دهد، شريک اوست در آفرينش. خداوند منزه است از اينکه شريکي داشته باشد.
اگر ساحر چنين قدرتي داشته باشد، بايد بتواند امراض، ناراحتي ها، سفيدمويي، فقر و گرسنگي را از خود بر طرف نمايد. بزرگترين عمل ساحر سخن چيني است که موجب جدايي دو دوست و علاقه مند به يکديگر مي شود و سبب خون ريزي و خانه خرابي و رسوايي مي گردد. سخن چين بدترين فرد روي زمين است. نزديک ترين سخن ساحران به درستي، آن چيزهايي است که به منزله طب است...»(8)

2. بناي شهري توسط اجنه در زمان سليمان(ع) در اسپانيا شعبي گفت: عبدالملک مروان مرا خواست و گفت: موسي بن نصير به من نوشته است، خبر رسيده که شهري از مس وجود دارد که آن را حضرت سليمان(ع) بنا کرده و گويند سليمان(ع) به جنيان دستور داد که آن را بنا کنند. پس جماعتي از جن اجتماع نموده، آن را بنا کردند و نوشته اند که: آن شهر از چشمه مس گداخته است که خداوند براي حضرت سليمان(ع) پديد آورد و آن قصر در بيابان اندلس ( اسپانيا) است و گويند: گنج هايي که خداوند براي حضرت سليمان(ع) به وديعت گذارده، در آن است.
 

اکنون اجازه مي خواهم که به سوي آن قصر بروم. مي گويند راه آن بسي دشوار است و جز با ساز و برگ و غذاي کافي، اين مسافرت طولاني را نمي توان طي کرد و هر کس تا کنون به قصد آن شتافته، دست به آن نيافته است، مگر دارا. اسکندر مقدوني پس از قتل دارا گفت: به خدا قسم همه اقاليم و نقاط زمين را زير پا گذاردم و اهل هر سرزمين پيش من سر تسليم فرود آوردند و هر محلي را گشودم، مگر اين قسمت از اندلس را که پيش از من دارا به آن رسيده بود و بر من نيز لازم است که آهنگ آنجا کنم، تا از دست يافتن به جايي که دارا نسبت به رسيدن به آن اقدام کرده است، باز نمانم. پس خود را براي رفتن به آنجا مهيا کرد و يک سال تمام تهيه کار ديد. چون آماده حرکت شد، به وي اطلاع دادند که به علت موانعي، رسيدن به آنجا مشکل است.
عبدالملک بن مروان به موسي بن نصير نوشت که براي رفتن به آنجا خود را مهيا سازد. او نيز بدان جا شتافت و بعد از مراجعت، ماجراي آن را براي عبدالملک نگاشت. موسي بن نصير در پايان نامه نوشته بود: چون روزها سپري شد و آذوقه ما به اتمام رسيد به جانب درياچه پر درختي رهسپار گشتيم و من به طرف ديوار شهر رفتم. ديدم بر ديوار شهر مطالبي به عربي نوشته اند. ايستادم و مشغول خواندن آن شدم و دستور دادم که آن را يادداشت کنند. آن نوشته اشعار زير بود:
حاصل معني اينکه: مردمي که در اين جهان ناپايدار مي خواهند هميشه بمانند، بدانند که اگر کسي درجهان جاويد مي ماند، او سليمان بن داوود بود، که چشمه مس گداخته براي او جاري گشت و به جنيان گفت: خانه اي براي من بنا کنيد که تا روز رستاخيز سالم بماند، آنها هم کاخي ساختند که از عظمت سر به فلک مي کشيد. سليمان(ع) گنج هاي روي زمين را در آنها پنهان کرد تا روزي کشف شود، ولي بالاخره سليمان(ع) مُرد و در زير خاک پنهان شد.
اين ماجرا براي اين است که مردم بدانند زندگي دنيا فاني است و جز ذات بي زوال خداوند احديت کسي باقي نيست تا زماني که از نسل عدنان و اولاد هاشم، بهترين مولود به وجود آيد و خداوند او را با نشانه هاي مخصوص در نزد مردم جهان ممتاز گرداند. او اختياردار مردم روي زمين است و جانشينان او نيز چنين هستند. آنها پيشوايان دوازده گانه و حجت پروردگارند تا زماني که قائم آنها به فرمان خداوند قيام کند و اين هنگامي است که او را از آسمان به نام، صدا زنند.
چون عبدالملک اين نامه را خواند يا ( بنا بر روايتي) طالب بن مدرک، فرستاده موسي بن نصير ماجرا را به وي گزارش داد، عبدالملک از محمد بن شهاب زهري که در مجلس حضور داشت، پرسيد درباره اين موضوع عجيب، چه مي گويي؟
زهري گفت: چنان مي بينم و چنين پندارم که جماعتي از جن، نگهبان شهر مزبور بوده و نمي گذاشتند کسي به آنجا دست يابد! عبدالملک پرسيد: درباره کسي که او را از آسمان به نام صدا کنند، اطلاعي داري؟ گفت : يا اميرالمؤمنين! اين موضوع را نشنيده بيانگار! عبدالملک گفت: چگونه مي توانم چيزي که بزرگترين مطلب مورد احتياج من است، نشنيده انگارم؟ آنچه در اين باره مي داني با صراحت هر چه تمام تر بگو! زهري گفت: علي بن الحسين (ع) به من خبر داد که: « اين شخص مهدي (ع) از فرزندان فاطمه (س) دختر پيغمبر (ص) است». عبدالملک گفت: شما هر دو دروغ مي گوييد، اين مردي از ماست!! زهري گفت: من آن را از علي بن الحسين (ع) نقل کردم. اگر مي خواهي از وي جويا شو. مرا نبايد نکوهش کرد. اگر دروغ است، او گفته و اگر آنچه شما مي گوييد، درست باشد، دشمن نظر شما را تأييد کرده است. عبدالملک گفت: من احتياج به پرسش از اولاد ابوتراب ندارم. اي زهري! آنچه را گفتي، مخفي بدار. مبادا کسي آن را از تو بشنود. زهري گفت: مطمئن باش به کسي نخواهم گفت!(9)

3. ديگر روايات مربوط به حضور اجنه و شياطين و اثر گذاري آنان در ملک سليمان(ع)
 

اين روايات را مي توان در جلد 14 بحار و همچنين کتاب ارزشمند « حياه القلوب» جلد 2 مطالعه کرد.

پي‌نوشت‌ها:
 

1. سوره بقره (2)، آيه 102
 

نسخه ای جهت شفای بیماری(هر درد و مرضی)

نسخه ای جهت شفای بیماری(هر درد و مرضی)

سلام به همه دوستان عزیزم .

 

در این پست میخوام برای شما دوستان عزیز نسخه ای را قرار بدم که با انجام این نسخه تمام دردها و بیماری شما را تسکین خواهد داد. و حتی در بیشتر مواقع اگر  همزات باعث درد در بدن شما شده را درمان خواهد کرد و همزات را دور خواهد کرد.

خانمهایی که این عمل را برای بیمار انجام میدهند تحت هیچ شرایطی نباید در دوران عادت باشند

و چه مرد و چه زن باید تمیز وپاک باشند

این عمل در دو روز انجام می شود

ابتدا یک پیاله اب تمیز تهیه کنید.(اگر اب باران باشد بهتر است) سپس دو رکعت نماز برای امام حسین(ع) بخوانید.سپس در داخل اب ۴۰ بار سوره حمد را بخوانید هر بار که سوره را میخوانید به اب فوت کنید

و در نهایت بیمار باید با اب یک بار غسل کند.توجه کنید اگر چنانچه بیمار نمیتواند غسل کند باید بیمار با این آب وضو بگیرد.

و بعد دعای زیر را با اب زعفران و گلاب بنویسید و در اب جوش حل کنید و بعد از سرد شدن اب.بیمار باید اب را بنوشد

اللَّهُمَّ لا تَقْتُلْنَا بِغَضَبِکَ ، وَلا تُهلِکْنَا بِعَذَابِکَ ، وَعَافِنَا قَبْلَ ذَلِکَ  للَّهُمَّ لَاتُؤَاخِذْنَا بِسُوءِ أَعْمَالِنَا،وَلَا

تُسَلِّطْ عَلَیْنَا مَنْ لم یَرْحَمُنَا و حصل مرادنا و یسر امرنا برحمتک یا ارحم الراحمین

شما دوستان باید این عمل را باید در دو روز منظم انجام دهید

همه شما عزیزان را به خدای بزرگ میسپارم

و من الله توفیق: 
👇👇👇
با عضو شدن در کانال تلگرام و اینستاگرام ما هر روز از مطالب علوم عرفانی و ادعیه اذکار و همچنین از مطالب روز روانشناسی هیپنوتیزم و یوگا و موفقیت در گوشی خود در اختیار داشته باشید و در گوشی خود مطالعه کنید.
اینستاگرام
alame_asrar@
تلگرام
https://t.me/alame_asrar
☎️۰۹۱۹۵۹۸۱۸۵۴